سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
درباره
شهیده[328]

و فاش بگویم هیچکس جز آنکه دل به خدا سپرده است، رسم دوست داشتن نمی داند... شهیدآوینی #وقف-امام-زمان
ویرایش
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 268
بازدید دیروز : 394
کل بازدید : 392202
تعداد کل یاد داشت ها : 984
آخرین بازدید : 99/4/20    ساعت : 3:15 ع

یه روز مونده به محرمت...

دارم لباس مشکیامو، چادرمو، چفیمو آماده میکنم...

شبای محرمت رو با هیچی عوض نمیکنم، اون صفای باطن، اون راحتی، اون سبکی، اون نشاط، اون آرومی قلب...

وقتی همیشه تو ، توی ذهنمی دیگه آرومم، بلند میگم خدایا ممنونتم به من حسین دادی...

فراموش نمیکنم از خیلی وقتا پیش ، از وقتی که چشمامو باز کردم اسمت روی زبونم بود، توی خونمون تا به حالا ذکر و یاد تو بوده...

تموم دلخوشی بچگیام این بود که میتونم داد بزنم و برات مداحی و روضه بخونم...

بتونم صدات بزنم،...

اگه الان عشقی از تو توی دلمه، لطف خودته...

میگن خدا مهر حسین و توی دل کسی میندازه که خیرشو بخواد...

میگن یکی از بزرگ ترین لذت هاست...

نمیدونم اونایی که مهر تو توی دلشون نیست چی دارن؟

از خیلی وقتا پیش خیلی هوامو داشتین...هیچوقت تنهام نگذاشتین...

سال اولی که اومدم حرم با پای پیاده، چند روز جلوتر اربعین بود..

ورودی بین الحرمین سرم پایین بود، وارد که شدم خود به خود رها شدم روی زمین‌، افتادم رو زمین ،سجده سرم روی سنگهای بین الحرمین...

از ته دل گریه میکردم و میون گریه ها میگفتم خدایا شکرت...

وقتی آروم شدم و بلند شدم دیدم کلی آدم پشت سرم سجده کردن و دارن گریه میکنن، خدا می‌دونه چه حالی شدم، رفتم توی حرمت که خودمو رها کنم تا منو بخری...

وقتی توی صف بودم و داشتم ذکر میگفتم ازت بلند .بلند شهید شدنمو میخواستم، شهید شدنم توی 18 سالگی...مثل مادرم حضرت زهرا...

ولی الان دارم 17 ساله میشم، من کجا و ؟....

مامان پیشم بود و نگران نبودم که بشنوه یا نه، که بعدها فهمیدم متوجه نشده هیچی...

زیارتمو که کردم رفتم یه گوشه نشستم و در و محکم گرفتم و داد میزدم اگه خوب نشدم دیگه نطلب...

قول میدم خوب بشم، نشدم دیگه نطلب... خودم داره بهت میگم

اینارو میگفتم و می‌باریدم...

سال بعدشم طلبیدی ولی بعدش دیگه نه...

نمی‌دونم چرا قول دادم و عهد بستم، منی که هیچوقت عهد نمی‌بندم که میترسم روزی بشکونمش...

شاید سهم من موندن و خون به دل شدنه، اشکال نداره امام حسینم...

ولی امروز بعداز نمازم خدارو قسم دادم به اهل بیت به امام حسین به امام زمان به امام رضا به مادرم به... که اگه امسال نطلبید اشکال نداره، ولی اجازه بده 12 شب هیأت و نوکریشو بکنم، ازش خواستم ...

فقط اینجوری هست که یکم آروم میگیرم...

عشق تو هست که تموم زندگیمه، دلخوشیمه...

پارسال که روز عاشورا از فکه برگشتم و خیلی خسته بودم گفتم دیگه نمیرم هیأت...ولی نمی‌دونم چی شد که رفتم

رفتم نشستم یه گوشه ، نگذاشتم هیچکی بفهمه من اومدم، که هیچکیم نفهمید، انگار داغ بودم، انگار تموم اون سختیای حضرت زینب و کربلا تو دلم افتاده بود و داشت آتیش می‌گرفت و یجوری باید خودمو آروم میگرفتم، می‌باریدم و ..

وقتی که خیلی اذیت میشم و دیگه صبرم تموم میشه میرم چفیه رو محکم بغل میکنم و نفس میکشم، عطر حرمت رو داره، ...

داره شبای محرم میاد شبایی که چادرمو میکشم روی سرم و از ته دل برات گریه میکنم...

ولی نگرانم اشک چشم بهم ندی، اونقدری که با این چشما گناه کردم...

امام حسینم دلم سیاه شده، باز منو بخر، به کربلا ببر...

نگرانم بمیرم و محرمت رو نبینم..

 

 

هرکی بهت رو میندازه خدا بهش نگا میندازه...

مجلس روضه آدم سازه اربابم...

 

امسال محرمم فرق میکنه، محرمی با عطر محمد جوادم، امیدم ، زندگیم...

داشتم آهنگ حامد زمانی رو گوش میدادم،...

 

 

به یاد تو هر دقیقم حسین

قدیمی ترین رفیقم حسین...

 

 

نوشته هام خیلی تکراری شده، شاید دیگه نباید بنویسم...

 

 

 

 







      


حاج حسین یکتا:

 

بچه‌ها دو دوتا چهارتای خدا با دو دوتا چهارتای ما فرق داره؛ یه گناه ترک میشه، همه چی به پات ریخته میشه، یه جا حواست پرت میشه، صد سال راهت دور میشه!

 

 

+یاد حرف استاد فاطمی نیا افتادم:

 یه اخم به پدر و مادر می‌تونه ادمو صد سال عقب تر بندازه...







      

[نوشته ی رمز دار]  







      

این چند روزی که گذشت و به یاد شما گذشت...

یاد این چند روزی که با شما گذشت...

اتفاقات زیادی افتاد،جشن عبادت خواهری جون...

که حال نداشتم براش یه دلنوشته بنویسم...

بگذریم از اینا اقاجون، امام حسین، دیگه دوری و دلتنگی داره صبرمو لبریز می‌کنه..

زندگی تویی

عاشقی تویی

شاه کربلا یا حسین...

 

آنقدر دلتنگتم که خودت  میدونی، لازم نیست بگم...

 

حرف دلمو بخون از چشمای بارونیم، ...

کاش حال کسی را بفهمی که هیچکسی حالش را نمیفهمد...

کاش دستمو بگیری ، همون‌جوری که از بچگی دستمو گرفتی ...

می‌خوام دور بشم ، خیلی دور..

جوری که خودم باشم و خودت فقط...

امام حسینم خسته تراز کسی هستم که نخوای بطلبی بیام پابوست...

بدون انقد کم آوردم که توهم منو از خودت برونی هیچی دیگه واسم باقی نمی‌مونه...

کمکم کن این چند روزو بگذرونم ، خوب بگذرونم...

 

 

 

 

برای یه مدت مثلاً یکی دوماه خداحافظتون

منو از دعاهای خیرتون محروم نکنید ...

 

 

#گاهی باید خودت باشی و محبوب...







      

شدم مثل پارسال وقتی که ساعت 2 ظهر می‌رسیدم خونه

زود میومدم پای گاز و شروع میکردم به حلوا ( که مال من خیلی معروفه) و یا تدارکات روضه

هرجوری بود باید تا ساعت 5 همه چی حاضر باشه، زایرای امام حسین میومدن

و تا 10_11 شب نمیرفتن و من همش سرپا، تازه باید درسای فردامم می‌خوندم5 روز به همین روال می‌گذشت...

و خستگی ها خیلی خیلی شیرین بود، خیلی دوست داشتم زیاد خسته بشم

روز تولدم دقیقا یکی از همون روزا بود

روزی که رنگم مثل گچ بود و یه گوشه تو اتاقم خوابم برده بود

نای هیچی رو نداشتم، فقط دوست داشتم بخوابم

که پدر اومدن با اصرار منو بردن بیرون، رفتیم رستوران، رسیدیم اونجا من همش تار می‌دیدم :)

البته فردا شبش مامان برام کیک گرفتن و جلوی همه غافلگیرم کردن

هنوزم نگاه به عکسام میکنم خندم میگیره ، انقدری که رنگم پریده

امروز باز همون حالی شدم

جشن عبادت خواهریه و در حال درست کردن ژله ها و ... بودیم

هوای اون روزا رو کردم،

روزایی که برای اربابم با خستگی میومدم خونه و از خستگی کیف میکردم

تورو به مادرت حضرت زهرا آقاجون بذار امسالم 10 شب هیأتو نوکریتو کنم

مثل این دوسال که خودت خواستی و شد...

 

امشب دلم خیلی برات تنگه

خیلی خیلی...

هوای حسین

هوای حرم

هوای شب جمعه زد به سرم

نفس نکشم ، نفس نزنم بدون تو یا سیدالشهدا...

بده صدقه به راه خدا، بده شب جمعه تو کرب و بلا

 

 

+ خودمونیما بعضی مداحیا و مناجاتو تا عمق وجود ادمو میسوزونه...

وجودم داره میسوزه از دوریت 

یه کاری کن...







      

عبد، مقامی‌ست فراتر از عاشق

عبد شوید... 

 

 

+ کتاب عبد و مولا رو که خیلی وقت پیش خوندم رو از دست ندید

اگه نخونیدش خیلی خیلی ضرر کردین







      

از امشب طور دیگری زندگی کنیم ....

اَنْتَ کَهْفى حینَ تُعْیینِى

 

تویى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند

#عرفه 

 

 

+ امروز خودمو آماده کردم برای یه ملاقات خاص خودم باشم و خودت

الحمدلله خیلی خوب بود...

غروب شد و بعدش شب شد...

و من یقین پیدا کردم تمام گناهامو حذف کردی، و خیلی کمکم میکنی

نمیخوام حرفی از حال امروزم بزنم...

فقط بدون هرچقدر بد باشم , اگه عذابم کنی داد میزنم که خیلی دوستت دارم

خیلی

خیلی خیلی...

بعضی روزا با بعضی ها حال آدم خیلی خوب میشه

با بنده های خالص خدا که میدونی دعاشون مستجابه...

فاطمه جان، یه هفته قبل از عروسیته، کلی چیزای خوب خوب برات از خدا میخوام

 

ااحمدلله کل حال...

خدایا ممنونتم به من حسین دادی...

 







      

[نوشته ی رمز دار]  







      

منم اون غلام سیاهت 

که دادم دلم رو به راهت

یه عمری برات گریه کردم

به امید گوشه نگاهت...

یه شب بین هیأت منو میپذیری

امیری حسین و نعم الامیری...

 

خیلی چیزا هستن که آدم بخواد ازشون بگذره برای تو

خیلی چیزا هست که آدم بتونه تقدیم شما بکنه

و خیلی دلخوشی ها هست که ادمو آروم می‌کنه...

تنها با غم های شما هستن که دلای ما آروم میگیره...

با داشتن شماست که هیچ کمبودی رو توی زندگی احساس نمی‌کنیم...

 

من از زرق و برقای دنیا، با یک چفیه اروم‌میگیرم

چی میشه مثل شهیدا منم پای عشقت بمیرم...

 

 

 

سید و مولا حسین

آرام دل ها حسین...

وقتی اینو باخودم میخونم قطرات اشکم هستن که یاریم میکنن

اون وقته که به خدا میگم:

ممنونم به من حسین دادی...

 

 

 

چی میشه مثل شهیدا منم پای عشقت بمیرم...

 







      

حالم خوب نیست چکار کنم ؟!

از خدا دور شدمچکار کنم؟!

از زندگی نا امیدمچکار کنم؟!

از خودم هم خسته شدمچکار کنم؟!

و....-

گریه کنید !

قبل از اذان صبح !.







      
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >




+ ...



+ ...



+ ...



+ بغلم کن مادر....!!!! آنقدر حسرت آغوش تو را دارم که نگو...



+ ...



+ اگر فرمان دهد رهبر بتازیم اگر او خواهد از ما سر ببازیم اگر صبر و قرار از ما بخواهد بشینیم و بسوزیم و بسازیم



+ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم خدمت همبلاگی های بزرگوار بنده تقریبا 1 ماهیی یکمم بیشتر حضور نداشتم نمیدونم نبود مطالب و عکس های بنده رو احساس کردین یانه ولی خب شرمنده نتونستم مطالب و عکس هایی در اختیار شما قرار بدم ان شاءالله که بتونم جبران کنم و من الله توفیق یاحق

+ .....



+ اصلاحیه جلسه توجیهی امربه معروف سه شنبه23تیر ساغت16:30تا18 ضلع شمال غربی میدان انقلاب جنب مترو مسجدسیدالشهدا لطفاقبل ازموعدحضوریابید

+ ...