سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
درباره
شهیده[328]

و فاش بگویم هیچکس جز آنکه دل به خدا سپرده است، رسم دوست داشتن نمی داند... شهیدآوینی #وقف-امام-زمان
ویرایش
منوی اصلی
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 101
بازدید دیروز : 165
کل بازدید : 360236
تعداد کل یاد داشت ها : 974
آخرین بازدید : 98/12/5    ساعت : 2:30 ع

[نوشته ی رمز دار]  







      

چند روز دیگه ماه رجبت شروع میشه

ماه مهمون خصوصیا...

همون ماهی که چیزی به شروعش نمونده...

انقدر کریم و بزرگی که منو از الان دعوت کردی...

میشه بهم اراده بدی کمکم کنی لایق این نشونه و دعوتت بشم مولای من؟

#الهی_وربی_من_لی_غیرک؟

به خون حاج قاسم کمکم کن...

 

امروز که بعداز دوران سختی شروع کردم بچه ها گفتن امتحان دینی داریم 

کتاب دینی و باز‌ کردم اسم درس بازگشت بود

کلمه به کلمه که پیش میرفتم بیشتر و بیشتر به حالت خودم پی میبردم...

رسیدم به جایی که نوشته بود: کسی که توبه میکنه خدا ارامشو به قلبش بر‌میگردونه

همونطوری‌که ارومم کردی..







      

[نوشته ی رمز دار]  







      

[نوشته ی رمز دار]  







      


دیشب وقتی دیدم جمعیت هنوز اونقدر زیاد نشده که بیرون روی پست نوکریم بمونم 

گفتم برم داخل، اروم جوری که کسی رو نبینم رفتم یه گوشه نشستم...

اخرای سخنرانی بود، داشت میگفت اگه ماه مبارک و شب قدر و عید غدیر و فطر و عرفه از دست دادین و بخشیده نشدین..

فرار کنید از سوی گناها به طرف حسین (ع)...

سرمو انداختم پایین، یاد اون لحظه ای افتادم که حر سر به زیر پیش ارباب اومد اقا سرشو بالا اورد و نگا تو چشاش کرد...

اشکام قطره قطره روی روسریم میفتادن...

چیزی نداشتم واسه اربابم، روم نبود سرمو بیارم بالا

مثل همیشه گفتم ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین...

دیگه نتونستم دووم بیارم ...

و سلاحه البکاء...

اربابم 

روزهایی میرسد که دیگر من نیستم...

ولی قطعا دوستت خواهم داشت...

شب2محرم الحرام98

 

 

 







      

[نوشته ی رمز دار]  







      

به تمام زندگی ام که نگاه میکنم
از زمان تولدم تا اکنون که فاصله ای با هجده ساله شدن ندارم ... میبینم هرچه به دست اوردم هرچه برایش تلاش کردم هرچه از دست دادم همه اش فضل و لطف تو بود...برای همین همیشه شکرت را کردم از ته دلم که هرچه دادی و هرچه ندادی و یا هرچه گرفتی همه اش خیرم بود ....وقتی فقط و فقط به اقتدار و عظمتت دل دادم و همیشه با تک تک سلول هایم گفتم لاحول ولا قوه الا باالله العلی العظیم و تو برام خیرم را رقم زدی ....خوشبختی برای هرکه در یک چیز خلاصه میشودو خوشبختی من یعنی در هوای عشق تو نفس کشیدن ...من دنیای آدم های بزرگ را نمیخواهم، که به هر دری میزنند تا خوشحال باشند تا بتوانند تنها ز ن د گ ی کنند....من آن دنیای کودکی خود را میخواهم زمانی که تنها در اغوش تو آرام میگیرم ...من سختی کشیدنی را میخواهم که پایان آن جایزه ام، شیرینی محبت تو در درون قلب من است ....من آن لبخندی را میخواهم که از سر عشق تو باشد از سر قرب و وصل تو باشد ....مولای مهربانم، پروردگارا به لطف و فضل و کرمت قسمت میدم عشق اطاعت و محبت واقعی ات را به تمام دختران و پسران جوانی که این روز ها در جهاد اکبر با نفسشان هستند بچشانی .....قسمت میدهم به بزرگی ات به جلالت به عظمتت که آن روزی را ببینم که جوانی ام را در راه وصال و رضایت تو پیمودم ....میخواهم تمام دارایی ام را به تو بدهم، میخواهم با ارزش ترین مرحله ی زندگی ام را برای تو کنار بگذارم ....بر من ببخش گناهایی را که لذتش رفته و پشیمانی اش مانده ....همیشه این جمله رو با خودم خوندم و سوختم ....گیرم که تو از سر گنه در گذری زان شرم که دیدی که چه کردم چه کنم ....یه حدیثی بود که توش نقل شده بود مومنین واقعی تو اخرت دردشون عذاب و اتیش و .. نیست .دردشون دوری از محبوبشونه ...واسه همین وقتی خواستی منو عذاب کنی فریاد میزنم که چقدر دوستت دارم ...ّتو مرا عذاب کنی با تمام وجودم از تو ممنونم ولی نگذار حتی یک لحظه از تو دور باشم محبوبم ....از شهید بابایی پرسیدن که به چه کاری مشغولی؟پاسخ داد:به نگهبانی دل که غیر خدا وارد آن نشه ....چقدر قشنگه عشق بازی با تو با دعاهایی که تو هیچ کجای دنیا نیست .....تمام تلاش هایم، تمام دویدت هایم، تمام خستگی هام،برای رسیدن به توست ...#مراد_دلم
به وقت 3 ماه مونده به #18_سالگی 







      

اگر تو مرا پناه نمیدادی کی مرا پناه میداد؟ 

اگر تو صدایم نمیکردی کی صدایم میکرد؟

تو رویای رنگین شب های منی ...

تو عشق شیرین دنیای منی ...

امام رئوفم شب آخر یادتان هست؟،

چه شب طوفانی بود 

چه عاشقانه شبی بود 

وقتی با وجود تمام ادم هایی که در کنارم بودند ولی من کسی را غیر از تو نمیدیدم، ...

خودم را فراموش کردم، با اشک برای همه دعا کردم، من هیچ مشکلی نداشتم چون تو را داشتم 

تک به تک برایشان دعا کردم ولی لحظه به لحظه عشقت بیشتر آتشم میزد 

از درون میسوختم، باور این که شب آخری است که پیشتم هر لحظه آتش بر جانم میزد، هر لحظه چادرم بیشتر خیس میشد 

نمیخواستم به آن شهر پر گناه که بوی معصیت و گناه انسان را از نفس زدن می اندازد برگردم 

به آدم هایی که چیزی از خدا و گناه نمیدانند از عشق تو نمیدانند ولی روز به روز بیشتر از خدا فاصله میگیرند 

به ادم هایی که شکستن دل آدم ها برایشان از اب خوردن راحت تر است 

نمیخواستم برگردم، صورتم خیس شده بود هیچ چیزی را نمیخواستم جز تو ...

بلند شدم و تنها آمدم جلوی ضریحت، چقدر قسمت دادم که ...

مهربانم با اینکه تازه ازت دور شده ام ولی قلبم هر ثانیه بیشتر تنگت میشود 

هر لحظه بی تاب تر میشوم...

میشود باز در آغوشم بگیری تا دخترت قلبش محکم بشود در عشقت ...

 

22/4/98 

6 روز پیش پیشت بودم مهربونم 

 







      

هیچ صدایی را نمیشنوم، در این ازدحام و شلوغی حرمت گویی فقط منم و تو...

گویی سخت در اغوشم گرفته ای و فقط به من نگاه میکنی...

با چشمانی پر از اشک و سری پایین با امانت مادرت آمده ام پابوست...

هیچی نمیخواهم، با لبخند اشک هایم جاری میشود، خیره به گنبدت میشوم، صحن انقلاب روبروی گنبدت جای همیشگی ام 

میگم سلام امام ریوفم ممنون که باز راهم دادی و باز نذاشتی غرق بشم تو گناه

دلم را دادم دستت ، زندگی ام را دادم دستت، تمام هست و نیست من تویی امامم...

دو روز دیگ تا وصال دوبارمون...

این بار فقظ خودم و خودت...

کمکم کن باعت افتخارت بشم تو مسابقه...

دوستت دارم رفیق و پناه همیشگیم..

12/4/98







      

دوباره آمدم به سویت 

با دلی لرزان ، چشمی گریان، بی پناه و سرگردان..

هیچی نمیدانم ، فقط این را میدانم که آنقدر دوستم داشتی که با این همه گناه باز مرا صدا زدی ...

مرا جوری صدا کردی که وقتی در حرم امن تو هستم احساس میکنم در اغوشت دارم اشک میریزم ...

سرم پایین و چشمانم پر از اشک است 

دست خالی آمدم مهمانی، چشم به مهربانی و فضل شما دوخته ام ...

هیچ نمیدانم 

فقط میدانم تمام زندگی ام را به دستت داده ام 

تمامش را به نام خودت زدم ...

تو کمکم کن تا فقط مال خودت باشم و بمانم 

امام رئوفم، مهربانم به جان جوادت جوری دستم را بگیر که همانی بشوم که تو میخواهی 

وقتی من، من تو میشود ارزش دارد قیمت دارد 

اعضا و جوارحم زمانی پربرکت و با نشاطند که بخاطر تو از هوس بگذرند 

زمانی که در راه رضایت تو قدم بر دارند...

مهربانم کمک کن در راهی که انتخاب کردم مانند سنگ باشم و به موانع دقت نکنم و به هدفم برسم 

 

 

امام مهربانم همین امشب دستم را بگیر و جوانی ام را ضمانت کن

به نگاهت به کمکت محتاجم ....

 

دعای کمیل را که در حرمت میخواندم با ان اشک هایم خیلی دعاها کردم ، دعاهایم را مستجاب کن اگر خیرم هست ، تمام زندگی ام فدایتان

 

 

یادم نمیرود باز به موقع صدایم کردی 

باز تنهایم نگذاشتی 

کمکم کن به عهدم وفا کنم ...

مال خود خودت شوم

 

 

7/تیر/98 _مشهد

عقد پسرخاله 







      
   1   2   3   4   5   >>   >




+ ...



+ ...



+ ...



+ بغلم کن مادر....!!!! آنقدر حسرت آغوش تو را دارم که نگو...



+ ...



+ اگر فرمان دهد رهبر بتازیم اگر او خواهد از ما سر ببازیم اگر صبر و قرار از ما بخواهد بشینیم و بسوزیم و بسازیم



+ بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم خدمت همبلاگی های بزرگوار بنده تقریبا 1 ماهیی یکمم بیشتر حضور نداشتم نمیدونم نبود مطالب و عکس های بنده رو احساس کردین یانه ولی خب شرمنده نتونستم مطالب و عکس هایی در اختیار شما قرار بدم ان شاءالله که بتونم جبران کنم و من الله توفیق یاحق

+ .....



+ اصلاحیه جلسه توجیهی امربه معروف سه شنبه23تیر ساغت16:30تا18 ضلع شمال غربی میدان انقلاب جنب مترو مسجدسیدالشهدا لطفاقبل ازموعدحضوریابید

+ ...