سفارش تبلیغ
صبا

امشب که داشتم میرفتم یجایی توی مسیر یه زوج مذهبی تقریبا مسن بودن

رفتم توی فکر

گفتم با خودم اگه آدم موهاش شروع کنه به سفید شدن حتما به این فکر می‌کنه که توی جوونیش چیکار کرده

چون بیشترین هوس ها توی جوانی سراغ آدم میاد

اگه بتونه جلوی هوس هاشو بگیره و جوونیشو وقف خدا و امام زمان کنه توی اون موقعیت احساس خوب و خوشی داره

ولی اگه به هوس هاش رو داده باشه توی اون موقعیت حال و روزش دیدن داره

چه خوبه که از الان به فکر چند سال دیگم باشم...

این دنیا فانیه زود تموم میشه

خدا کمک کن

جوونیم وقف امام زمان بشه...

اصرارمیکنم بر امر حق تا بشه

موچکرات




تاریخ : پنج شنبه 97/1/30 | 12:9 صبح | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : چهارشنبه 97/1/29 | 9:54 عصر | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : شنبه 97/1/25 | 11:57 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

باید تو هر شرایطی قوی و خوشحال باشی

باید انقدر شاد و باحال باشی که خودت از وجود خودت لذت ببری

خوشحال نه به معنای اینکه گناهات رو فراموش کنی که اینجوری شادیت باعث ناراحتیت میشه

و نه به معنای اینکه کلا گذشته و آینده رو بیخیال بشی و فقط خوش باشی

تو خوش باش ولی فقط با خدا،

اون مالکته، نگران هیچی نباش،فقط ازش خیر رو بخواه

امشب برای بار سومین بار رفتم سینما برای دیدن فیلم به وقت شام

یک بار با خانواده، یبار با دوستان و هیأت و یک بار هم با پدر بزرگ

چون قرار بود با موتور بریم و هوا ابری بود و مسیر دور بود خیلی خیلی خوشحال بودم

خیلی اصرار کردن با ماشین برین ولی خب من نذاشتم مثل همیشه

توی مسیر وقتی باد به چادرم میخورد و من بصورت خود به خود نیشم باز شد و...

برای بار اول که با خانواده دیدم خیلی هیجانی بود و ..

دفعه بعد با بچه ها و سردار کلا دوساعت رو به تحلیل فیلم پرداختیم

چون هر سه تامون بار دوم بود که میدیمش

سردار جان به شوهرش قبل از ورود زنگ زد و قول داد که سطحی ببینه تا اون از قم بیاد و باهم بیان ببینن

آنقدر عمیق تحلیل کردیم که بصورت صد در صد زد زیر قولش

قرار شد ما از حاج آقا عذرخواهی کنیم

با اینکه سه بار دیدمش ولی با هر صحنه ایش یا خیلی خندیدم یا خیلی به فکر فرو رفتم و یا خیلی ناراحت شدم و اشک...

تقریبا دیالوگ هاشم حفظم

به اون لحظه ای که اون سرباز با بلال لحظه آخری می‌ره و قطعا می‌دونه انتحار میشه و می‌رهو اون لحظه که کمک خلبان خودش رو خلبان جا می‌زنه و درجا تیر میخوره

به خودم میگم یعنی منم انقدر جرعت دارم که جونمو اینجوری برای امام زمانم به دست بگیرم؟

یعنی میتونم اینجوری جونمو فدا کنم توی اون موقعیت

ولی بعدش به این میرسم که من حتی برای اومدنش یه دعای عهد و یه ترک کردن گناه برام سخته

چه برسه بخوام براش جون بدم

به قول حاج حسین یکتا از ما جون دادن نخواستن ، به هرحال برای جون دادن دلت و میزنی به دریا و میری

ولی از ما کاری خواستن خیلی سخت تراز جون دادن

در واقع هر روز شهید شدن

از ما یبار نخواستن شهید بشیم از ما جهاد با نفس خواستن

به قول حاج حسین که توی شهر نمیذارم نگام به نگاه نامحرم بخوره و حال شیطون رو کوفت میکنم ، ولی در عوض یه حالی میدم به خدا

کاش با هر دم و باز دم فدات میشدم، فدای اون صورت ماهت

خودت میدونی چی ازت میخوام و دقیقا الان دارم چیکار میکنم و هدف نهایی چیه

هرچند فقط اگه خیره دوست دارم انجام بشه

کمک کن

ان شاءالله فردا برای بار اول توی زندگیم باید مصاحبه بدم

دعا کنید قبول بشم

 

این شبا آقا برا من خیلی دعا کن

بوقت شهادت امام کاظم علیه السلام

شروع درس شیرین ریاضی :)

عشق بورزید به درسی که ازش متنفرید که اونم بهتون عشق بورزه

ولی بعداز امتحان دوستیتون رو بهم بزنید و برید دنبال علاقتون

طبیعیه دیگه

ما انسانا تا وقتی که چیزی به سودمونه ازش استفاده میکنیم

وقتی بدرد نخورد و یه چیز بهتر اومد جا میزنیم

دنیا همینه....

 

 

 

نزدیک ساعت1

23/1/97

عاشقتم مولا

 

 

 

 

 

 

 




تاریخ : پنج شنبه 97/1/23 | 12:52 صبح | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : چهارشنبه 97/1/22 | 2:56 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

و من میان تمام متن هایی که در میان آن ها گم میشوم

در فکر تو فرو میروم

و میان تمام رگ و قلب و.... در آخر به عشق تو میرسم

یعنی میشود آدمی تا این حد عاشق شود؟

آن هم عاشق معشوقی که تا کنون صورتش را ندیده است...

به راستی که عشق و شوق وصال محبوب یک فضل و رحمت خداوند است

و با آدم چه میکند و تا کجا میرساندش که درد و رنج و تنهایی را تبدیل 

به احلی من العسل میکند

و چه یاری برگزیده ام

دوستت دارم محبوبم

الان آقا محمد جوادم تو چشام زل زده داره برام می‌خنده

خدا عزیز تراز جونم رو برام حفظ کن ، برای همیشه

آمینننن

 

 

بریم سر درس :)

 




تاریخ : سه شنبه 97/1/21 | 8:30 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

رفقا وقتی دیدید گناه کردید نذارید بمونه

 همون لحظه به سمت خدا فرار کنید و از آقا بخواین که کمک کنن اراده ی ترکش رو بهت بدهوقتی

گناه بزرگی آگاه شدی نذار بمونه برو غسل توبه کن خودتو

 پاکیزه کن ممکنه عمرت به دنیا نباشه....

یاقبل از خواب بشین مناجات کن 

حتیاگه حالشو نداشتی بشین مناجات کن اصلا

 بذار بگم یاد شب اول قبرت بیفت خود به خود حالت جا میاد...

درستمثل حال امشب من...

منبیچاره ی فلک زده که گناها مثل قفس دست و پاشو بستن برای رشد و پرواز....

دارممناجات گوش میدم و قطره قطره میسوزم....

ولیآخرش میدونی میرسه به چی؟

اینکهفریاد بزنی با دلت که بذاره تا ماه رمضون باشی ...

چوندلت خیلی براش تنگ شده 

رفقااصلا بیاین امشب قول بدیم به آقا

کهمثلا  یکی دوماه این گناه رو ترک کنیماگه

 موفق شدیم دوباره تمدیدش کنیم....

ولی یه بیت خیلی دلمو میسوزونه مخصوصا

 وقتی با گریه برای معشوقت میخونیش و شرمنده میشی و ذره ذره آب میشی


گیرم که تو از سر گنه در گذریزان

 شرم که دیدی که چه کردم چه کنم؟! 

 

فراموش نکنین این ماه مال عاشق خصوصیاس یه

 لحظه نگاه کردم دیدم 19 رجبه بغضم شکست....

مثل همیشه فرصت از دست رفت...

نگران آینده نیستم نگران هیچی نیستم چون مالکمی چون

 زندگیمو هرچی دارم سپردم دستت 

هرکاری میخوای با زندگیم کن ولی هیچوقت نذار ازت دور بشم چون

 از هر بلایی برام بزرگتره
شده حالتون خوب باشه بعد یهویی یاد گناهات بیفتی بشینی بنویسی؟حرف دل را نمیتوان نوشت


بوقت بارون زدن و رعد و برق 

حالو هوای خوب19 رجب

8 روز مانده به تولدم

شب 11:43 تمنای دعا...




تاریخ : جمعه 97/1/17 | 11:52 عصر | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : جمعه 97/1/10 | 1:32 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

سلامممممممممممممم

ایشالا که لبتون خندون و قلب و وجودتون پراز آرامش باشه

یکی از کارایی که بنظرم عالیه آدم انجام بده قبل از سال تحویل

با یه پیام زیبا که این مضمون هم توش هست که حلالم کنید

برای تمام مخاطبین موبایلت بفرست

بذار کسی ازت ناراحتی توی دلش نباشه وقتی که میخوای سال نوتو شروع کنی

و اینکه حتما برو پی حق الناس هات و پرداختشون کن

وکفاره هارو بده

غسل توبه کن

خلاصه سعی کن کاری کنی که پاکیزه و تمیز بشی

مهمونی هم که نزدیکه

بیاین امسال تصمیم بگیریم که از الان خودمونو تمیز نگه داریم برای مهمونی

دیشب که کلی زمان  برد و این پیام رو برای همه فرستادم

واکنش های جالبی دیدم

بعضی ها میخواستن در برن میگفتن سال نوی شمای هم مبارک باشه

زود می‌نوشتم یعنی حلال؟

تا کلمه ی بله رو که میگفتن دست از سرشون بر میذاشتم

خلاصه هنوز وقت دارین وجودتون رو تمیز کنید و دل تکونی کنید

و چیزای بی ارزش رو بیرون بریزید

 

خیلییییییییییییی کیف میده ها

آدم سبک میشه

بدویییییییید

 

 




تاریخ : دوشنبه 96/12/28 | 11:19 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

هوالمحبوب

سلام خدمت شما بزرگوارانی که لطف میکنند و مطالب بی ارزش بنده س حقیر رو مطالعه میکنند

جا داره بگم خدا قوتتتتتت

امروز وقتی داشتم جارو میزدم خونه رو یاد یه چیزایی افتادم و همش با خودم تکرارش میکردم

یاد دنیای بچه ها افتادم میگفتم خوش بحالشون چقد دنیاشون با ما فرق داره!

میخواستم افسوس بخورم که چرا بزرگ شدم ولی به خودم اجازه ی این کارو ندادم...

میدونید یاد چی افتادم؟ یاد اینکه اگه به این سن نمیرسیدم و خیلی از اتفاقات نمیفتاد هرگز نمیتونستم طعم عشق مولام رو بچشم

یعنی در واقع بچه بودن خوب بود ولی نه رسیدن به وصال محبوب....

اصلا نمیخوام بگم که خیلی به یادشم و... 

جز کسایی هستم که فقط دم میزنن و کو عمل؟!

باغ و بهار من تویی!

برام سخت بود این جمعه رو گذروندن

نمیدونم چرا یه چیزی روی دلم سنگینی میکرد، انگار کسی درون من داشت می‌سوخت

سوختنش لحظه به لحظه عذابم میداد

نمیشد خودمو به کاری مشغول کنم... داشت غروب میشد

هنوز خبری از محبوبم نبود....

امروز خیلی به یادتون بودم زندگی من...

خیلی زیاد

وقت نماز هم که جماعت خوندیم باز خیلی جلوی بغضم رو گرفتم

سلام آخر توی دلم گفتم به حق همین وقت و نماز هیچ وقت نذار ازت دور بشم...

اگه خدا بخواد ان شاءالله عازمم، ولی نمیگم کجا

اللهم التماس الحلالم کنید

این متن و هم توی بیهوشی نوشتم

عیدتون هم پیشاپیش امام زمانی باشه...

 

 

 




تاریخ : یکشنبه 96/12/27 | 3:23 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک