سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : پنج شنبه 97/3/31 | 1:42 صبح | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : دوشنبه 97/3/28 | 1:0 صبح | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : پنج شنبه 97/3/24 | 4:17 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

 

فقط اومدم بگم امشب خیلی برام دعا کنید

شب آخره...

وای به حالمون اگه بخشیده نشیم...

آقا به داد برس




تاریخ : پنج شنبه 97/3/24 | 3:6 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

الام 4:20 صبح هست همه لالا تشریف دارن

اولا

 فکر میکردم آدم تو سنین کم ازدواج کنه و هنوز خودش رو نشناسه

و خودشو نساخته باشه نمیشه ازدواج موفقی داشته باشه

و یا حتی با چشمای خودم میدیدم ضرر هارو ومخصوصا اینکه طرف قبل از ازدواج خیلی بیشتر به نماز اول وقتش اهمیت می‌داد و...

و خیلی تاثیر داشت همسرش

این تاثیر چه خوب باشه چه بد وجود داره

به گفته ی آقا یه خانم می‌تونه شوهرش رو بهشتی کنه یه آقا هم میشه خانمش رو بهشتی کنه

توی انتخاب همسر آدم به تنها چیز و مهم ترین چیزی که باید. توجه کنه تقوا و ایمانه

باید بدونی که اگه اون به خدا نزدیک نباشه توهم دقیقا مثل اون میشی

و چه بسا دور تر و دور تر...

ولی اگه هردوتون نزدیک باشین و اون نزدیک تر از تو باشه باهم خیلی زود به خدا می‌رسید

من هردوتاشو دیدم زوجی که زود ازدواج کردن و واقعا متوجه میشم حضور خدارو تو حرفاشون و حتی کارهاشون

کسایی رو هم دیدم که ازدواج هیچ بدردشون نخورده و فقط به یه آرامش رسیدن

و حالا دیگه کافیه و...

ولی به مرور زمان باهم تونستن پیشرفت کنن

رفقا یار و همراهی که انتخاب مکنید میتونه یک شبه شمارو به خدا برسونه

می‌تونه راهتون رو یک شبه کیلومتر ها از خدا دور کنه

اینو آدم شاید متوجه نشه اولاش ولی وقتی یکم گذشت و هیچ افزایش معنویتی توی خودش ندید تازه میفهمه کجاست و...

اساس  و هدف زندگیتون رو بر رضایت خدا قرار بدید و زندگی کنید

و از چیزای کوچیک بگذرین بخاطر خدا

سعی کنید اولین شرطتون تقوا باشه

و رفقای مجرد هم توی این شب های آخر فقط از خدا همسر های مومن و خدایی و بنده ی خالص خدارو بخوان

تنها چیزی که سخت گیر میاد توی دوره زمونه همینه

همه پراز ادعا و ظاهر نما هستن 

خدا کنه کسی گیرشون نیفته

و حرف یه استادی هیچوقت یادم نمیره.

که تو هرچی هستی همسر مثل خودت نصیبت میشه.

تلاشت بکن که خوب بشی که همسر خوبی نصیبت بشه

ان شاءالله توی این شب های مبارک بخشیده بشیم

پیشاپیش عیدتون هم مبارک باشه

 

 

 

 




تاریخ : چهارشنبه 97/3/23 | 4:30 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

از نظر من مردی که نگاه یه نامحرم می‌کنه به هر شکلی

از ... بی ارزش تره

امشب که دیر شد و موبایل گرفتیم رفتیم رستوران پیش میدون انقلاب و اونجا افطار کردیم

خیلی بد بود که همش نگاه میکرد و لبخند میزد

من هیچی چون هرچی جون می‌کند فقط چادرمو میدید و همین

ولی وقتی دختر عمه بلند شد و اون اونجوری سرشو تکون میداد و لبخند میزد دیگه نمیتونستم تحمل کنم

کلی سرش داد زدم

و بهش گفتم خجالت نمیکشی؟

و اومدم بیرون، پاهام میلرزیدن

خود دختر عمه می‌گفت چیکارش داری؟

در مقابل همچین آدمایی فقط باید سکوت کنی

راستم می‌گفت کسی که خودشو هزار جور درست کنه که کسی نگاهش کنه بایدم عین خیالش نباشه

فقط من بودم که اونجوری خودمو حرص دادم!...

خدا به داد قلب آقام برسه

 

 

البته بعدش همه گفتن که چرا به ما نگفتی بهش بگیم 

اولین باری بود نمیتونستم اون نگاه چندش آورشو تحمل کنم

خدا کمک کرد که بهش سیلی نزدم

هعییی

 

 




تاریخ : یکشنبه 97/3/20 | 12:35 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

سلاااااام

داشتم فکر میکردم که حلقه های دبستانیا رو راه بندازم یا نه

البته مسجد پیش خونمون هم هست ولی فکر نکنم اجازه بدن من بدون هیچ مدرکی برای بچه ها کلاس بذارم

تازه اونجوری باید ارتباط هم داشته باشم با نامحرم، البته آقای بزرگ که فرقی هم نداره

ولی اگه دیدم حسینیه بابا بزرگ مثل پارسال ازش کم استقبال بشه و بچه ها رو با التماس بکشونی و براشون کلاس رایگان بذاری خیلی خسته کنندس

البته پارسال تجربه نداشتم و خیلی شلوغش کرده بودم و... مخصوصا دیر شروع کردم

امسال خداروشکر انگیزمم بیشتره و تقریبا میتونم تنهایی اداره کنم، چون جمعیتشون کمه

پارسال پیرامید خیلی خوب بود برای بچه ها ، و متاسفانه اردویی که نشد ببریمشون

ان شاءالله خدا کمک کنه ، هنوز که دزفول نیستم، تا رسیدم ان شاءالله بنر میزنم و...

یه مدت بود فکر میکردم که تا خودسازی نباشه کار فرهنگی هم نمیشه کرد

یعنی اینا باهم جور در نمیومد برام

ولی متوجه شدم باید در کنار هم باشن

بچه های کوچیک روحیاتشون خیلی باحاله و مخصوصا باهاشون هم انرژی میگیری و هم صبر و تحملت بالا می‌ره

و در کنارش باید حلقه هارو با دوستای خودت رو هم ادامه بدی و از همه مهم تر مطالعه شدید کتاب

تنها بخشی که خیلی اذیت میشه آدم همون رفت و اومده

که واقعا دوره از خونمون

اونم با توجه و کمک امام زمانم حل میشه

 

تمام اینارو نوشتم که فردا پس فردا یادم نره با چه انگیزه و هدفی شروع کردم این حلقه

درست بدون کمک هیچکس

وفقط با کمک خدام و اهل بیت

خودتون کمک کنید

جز شما هیچکی رو ندارم

 

 

 

 

 

 




تاریخ : شنبه 97/3/19 | 4:35 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

شاید این بار اینجوری تتبیهم کردی که دیگه سمت گناه نرم

برای بار اولین بار احساس میکردم نمیخوای صدامو بشنوی

هرجوری شده منو از خودت میروندی و می‌ذاشتی دور و دور تر بشم

خیلی سختم بود، همیشه فقط با مهربونیت شرمنده میشدم و میومدم پیشت

ولی این بار طعم تلخ دوریتو چشیدم

خودت خوب میدونی از جون دادن برام سخت تر بود

اونقدر سخت که دلم میخواست بمیرم و نبینم که دیگه ازم بریدی

نه اشک داشتم نه حال مناجات نه هیچ چیز دیگه

و میدونم مسببش چی بود اون گناهای لعنتی که نمیدونم چرا یهویی اومدن و حال و روزمو خراب کردن

سخته هرچی سعی کنی که گناه نکنی ولی ربطی به تلاش تو نداشته باشه و خودش اتفاق بیفته

یه شب دلم خیلی شکست ازت کمک خواستم 

ولی تا شب هفدهم ماه مبارک توی احیا بهم اشک چشم دادی

ولی باز ازم گرفتیش، 

میدونی تموم این تنبیه ها خیلی برام مفید بود ،

اشک چشم خیلی قیمت داره باید در خونه ی تو فقط خرج بشه

و گناهای لعنتی رو از تمام وجودم بیرون بریزم

امروز شاید بعداز دو سه هفته باز همون پگاه همیشگی شدم

همونی که همیشه از اینکه بنده ی تو بود خوشحال بود

ولی با یه کوله باری از گناه اومده که قدش رو خم کرده

قول میدم بهت که اون سعیم رو کنم برای ترک اون گناهی که بهت قول دادم

تا شب قدر بعدی، البته اگه زنده باشم

خیلی مهربونی

ولی هیچوقت اینجوری مجازاتم نکن، طاقت ندارم 

دفعه بعد حتما دق میکنم

هرچیمو میخوای بگیری بگیر ولی هیچوقت مهربونیتو ازم نگیر

راستی ممنون که نور رهبر رو بهم دادی

واقعا بهش نیاز داشتم، نور حضرت ماهم

اون بهم زندگی دوباره داد

کمک کن قدر این لطف و مهربونیتو بدونم

باید برم مسواک و آب بخورم

الان 3:50 صبح هست

شب 24 ماه مبارک

تهران 

 

 




تاریخ : شنبه 97/3/19 | 3:46 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

همه آباد نشینان ز خرابی ترسیدند

من خرابت شدم و دم به دم آباد ترم....

 

یاحسین




تاریخ : پنج شنبه 97/3/17 | 8:29 عصر | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : پنج شنبه 97/3/17 | 2:18 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک