سفارش تبلیغ
صبا

عـطر ظهــور

بالاخره بعداز همکاری عقل و اندام های ماهیچه ای عزیز

توی دو روز تموم کردن کتاب شدیم

البته یکمیش برای صبح موند

ممنون از حرکات ارادی و سوخت و ساز و هیپوتالاموس و قشر مخ و مغز میانی و نیمکره ی چپ البته تا حدودی و بیگانه خوار ها و گلبول های سفید و ماستوسیت و یاخته های دندریتی عزیزم که غریب واقع شدین واقعا

امیدوارم اون دنیا بتونم سربلندتون کنم و سربلندم کنید

هر دو برای هم شهادت بدیم که هدفمون غیر رضای خدا نبوده

عزیز جانای من تا ساعت5 میتونید استراحت کنید

مخصوصا ماهیچه های عزیزم که انقد امروز منقبض شدید و نورون های گلم که اینهمه پیام فرستادید و خسته شدید و نوروگلیاهای عزیزم که از نورون ها دفاع کردید

و ممنون از میوزین و اکتین های عزیز که کلی باهم ازدواج کردید وطلاق گرفتید

و خطوط z و سارکومر های گل گلاب که باید شدید ماهیچه ها منقبض بشن

و لیمبیک و هیپوکامپ طلای خودم که همه چی رو به خاطر سپردین

خلاصه از همتون ممنووووون

براتون سورپرایز دارم استراحت 3:30 که خوب ولو بشید

لطفاً قانع باشید تا بعداز امتحان که اونموقع حسابی از خجالتتون در میام

 

 

تازه فکر کنم اسمای دو سه صفحه از کتاب بودن اینا

+امتحان زیست( عشق بی همتای من)

+ مهمون بد موقع

+لالا

+8/10/97

1:30 شب

 

 


نوشته شده در شنبه 97/10/8ساعت 1:25 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در جمعه 97/10/7ساعت 10:29 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در جمعه 97/10/7ساعت 12:26 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در پنج شنبه 97/10/6ساعت 10:28 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

کَیْفَاَنْسیکَ وَلَمْ تَزَلْ ذاکِرى ...

چگونه فراموشت کنم

وقتی تو شب و روز صدایم می کنی؟

 

 

خیلی دوستت دارم

به نگاهت به قوتت به آرامشت نیاز دارم

جز تو مولایی ندارم...

به همون 11 تا یارب آرامش که همیشه روی لبام جاریه

منو برگردون به همون معنویات قبلم....

 

 

 

وَ انْظُر إِلَی...

و به چشم محبت به من بنگر...


"صحیفه سجادیه"

 

+نظری بر من و بر دردِ من و زاری من...

"اوحدی" 

 

 

 

تو همه ی دار و ندار منی

اگه نگام نکنی من دیگه چی دارم؟

دار و ندارم خودتو ازم نگیر...

و نذار که گناها و هوس ها تورو ازم بگیرن...

 

به کسم مکن حواله که جز تو کس ندارم...

 

 

+ به وقت امتحان تاریخ

4دی 97

یه روز مونده به تولد فرشته ی زندگیم، مامانم

به امید خدا...

 


نوشته شده در سه شنبه 97/10/4ساعت 9:35 عصر توسط شهیده نظرات ( ) |

گاهی مجبوری قوی باشی

نه اینکه بخوای ها نه باید قوی باشی

باید بشینی تموم افکار منفیتو روشون خط بکشی و به هزار دلیل برای موفق نشدن فکر نکنی و فقط به همون یه دلیل موفق شدن قکر کنی

باید تصمیم بگیری برای یک ماه هم که شده بشی همون پگاه سابق

همونی که هدفای بزرگی داره و اجازه نمیده هیچکسی سد آرزوهاش بشه

همونی که خیلی وقته تصمیم گرفته تلاش کنه با توکل به خدا نتبجه رو بسپاره به خدا

تصمیم گرفته نتیجه هرچی شد براش مهم نباشه

این تصمیم هرچی باشه مهم اینه که خانواده داری مثل کوه پشتتن و درکت میکنن

البته اینا دلیل نمیشه که تو هیچ تلاشی نکنی و بخوای به آرزوهات برسی 

پگاه جون الان که ولو شدی وسط حال و داری نسکافه مبخوری شروع کن ، شروع کن برای جنگیدن

گاهی اونقدر حالت خوبه که هیچی نمیتونه حالت رو بد کنه

وقتی با خدا باشی هیچ غمی نداری 

وقتی زنگ میزنن خونه و شماره پدر و میخوان توهم شیطونی میکنی قطع میکنی و کلی میخندی

وقتی دارم فکر میکنم که کمتر از یک سال و نیم دیگه به آرزوهام میرسم

جوری شاد میشم که حاضرم هرکاری بکنم برای بدست اوردنش

البته به یکیشون میتونم الان برسم ولی وقتش رو ندارم

گاهی فقط به یه دوست نیاز داری که پایه ی همه ی دیوونه بازیات باشه

کسی که وقتی زیر بارون تو بازار باهاش قدم میزنی از خندیدن دلدرد بگیری

کسی که با ویس دادن و پیامایی که برای هم میفرستیم قهقه بزنیم

کسی که باهاش بازارای اعیونی قم رو بگردین و همه رو سر کار بذارین

مغازه دارهارو مجبور کنید که همه ی قیمت هارو بگن و جوری وانمود کنید که انگار همین الان میخواین بخرینش

و بعدش به صورت خیلی حرفه ای فرار کنید

بهش گفتم نریم توی این مغاره من الان خندم میگیره لباس عروس چه بدرد میخوره

خلاصه رفت و منم مجبور شدم برم باهاش

رسیدیم توی مغازه ...

زهرا: قیمت این لباس عروس چنده؟

فروشنده: فروشش 3/700 

ما: چه خوب

فروشنده: برای نامزدی میخواید؟

ما: سکوت

و زود فرار کردیم که بهش دروغ نگیم


کسی که از خواهرم بهت نردیک تر باشه

ممنون از همتون که هستید:

زهرا (زندایی جونم که داره این متن و میخونه)

نرگس جونم،معصومه جونم ملقب به سردارم که رفته اصفهان

فاطمه جونم کع رفته تهران

و زهرای مجازی من که پایه ی انجام دادن معنویاته و بمب انرژیه

و دایی های عزیزم

که هر کدوم به یه نحوی قلبمو از درون شاد میکنن و اصلا نمیتونم تحمل کنم که یکم ناراحت باشن

پدر و مادر عزیزم که هیچی در وصفشون نمیتونم بگم

داداش عزیزم که جونم بستس به جونش و همه اینو میدونن

و ابجی گلم که خیلی دوسش دارم

و کلی آدمای دیگه که خیییلیییی دوسشون دارم

و همه ی اینا کافیه که تو بشی خوشبخت ترین دختر روی کره ی زمین


کسای دیگه هستن که از چشم بنده افتادن و فقط در حد سلام و علیک فقط کافیشونه بنظرم

بیشتر لیاقت ندارن :) 

بنظرم بعداز دو سه بار فرصت دادن به کسی بیشتر حماقته در حق خودت

مگه خیلی بخشنده باشی و بتونی از ناراحتیای خودت بگذری



خلاصه براتون عکس میذارم یه مدتی هست هیچی نذاشتم

اینم جایزه من به شما همینجوری

نظر لطفمه :)



 


نوشته شده در دوشنبه 97/10/3ساعت 6:50 عصر توسط شهیده نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در یکشنبه 97/10/2ساعت 1:17 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در جمعه 97/9/30ساعت 1:51 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

وقتی خیلی خسته و ای صبح که میری آزمون میدی و میای

فقط بخاطر اینکه فقط صرفا رفتی و آزمون دادی

سر جلسه هم خیلی خوابت میاد...

میای خونه و بعداز خوردن به اصطلاح صبحونه و نماز

میری می‌خوابی و میگی که بیدارت نکنن و هرجا خواستن برن تو نمیای

می‌خوابی و می‌خوابی تا بی خوابیای این هفته جبران بشه

بیدار میشی میبینی آبجی برات نامه نوشته که ما رفتیم باغ و این پول توجیبی جمعه است و می‌ذاره تو جامدادیت 

ومیری خودتو یه شیر موز وخوردن بهترین پرتقال ( برای دزفول) مهمون می‌کنی

و میری توی سایت میبینی چقدر ترازت خوب بشده نخونده:)

میای میبینی امتحان فردا تو بخونی با اینکه لغوه...

و دوستت یهو پیام بده و روزی رو که رزرو کرده بود و بگه که میخواد بیاد بهش ریاضی یاد بدی

و تو میمونی و یه عالمه درس و کار...

خداروشکر 

ممنونم خدا جونم...

 

 


نوشته شده در جمعه 97/9/30ساعت 12:0 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

وقتی  یه روزم نمیتونی با دل خوش بخوابی

هر روز و هر روز باید صبح زودددد بیدار بشی 

و هیچی زجر آور تر از این نیست

ولی چون برای خداست خیلی آسون میشه

+ وقتی که منتظر سرویسی و با یه مه شدید که تو عاشقی

امشبم که از نا کجا آباد همه میان اینجا

و تو فردا صبحش آزمون داری با یه دل‌درد شدید...

 

 

 

خدایا بابت هرچی که دادی و گرفتی شکرت...

#مدرسه

#فیزیک

#ریاضی....

از آخریش نگم براتون.... :)


نوشته شده در پنج شنبه 97/9/29ساعت 7:3 صبح توسط شهیده نظرات ( ) |

<      1   2   3   4   5   >>   >

 Design By : Pichak