سفارش تبلیغ
صبا

.



قالَ لَا تَخَافَا اِنَنِی مَعَکٌمَا اَسمَعٌ وَاَرَی

فرمود مترسید من همراه شمایم

# می شنوم  و  #می بینم

طه/46


دلی که #قرص باشد

از بودن تو ...

دیگر نمی گیرد ...

دیگر نمی لرزد ...

قلبی که سرشار تو باشد

از حضور تو ...

سرد نمی شود ...

تلخ نمی شود ...

ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 95/10/27 | 8:12 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.




می خواستم وقف تو باشم تمام عمر...

دنیا، برا خلاف آنچه که می خواستم گذشت...

.

.

.


آقا امروز دستم به نوشتن نمی رود!

نمیدانم میخواهم از چه برایت بگویم..

میخواهم بگویم برایتان از دلم!

از دلی که به لطف شما از همه چیز در کوتاه ترین مدت برید...

از دلی که به لطف شما قرارش شد

هیئت و مزار شهدا و مداحی و روضه و هزاران چیز با ارزش دیگر...!

دلی که به کرمتان شد جای شما و بس!

دلی که با وجود شما زنده است!

 و دلی که با عشق شما رشد و به خدا رسید...

دلی که قوت و نیرویش را از شما میگیرد....

هنوز از دلم بگویم؟

هنوز از دل مهربانتان بگویم؟

از شدت این دوست داشتن شما، گاه دلم میگیرد...

دلم میگیرد که در حوالی چشم هایم ندارمتان...

هرچه خواستم دادی...

این من بودم که چیزهایی را خواستم که داشتن و نداشتنشان را به تو سپرده بودم...

این من بودم که با اینکه به شما سپرده بودم...

ولی در ته دلم تردید بود و خواستن...

مرا ببخش که از ته دلم به شما اطمینان نداشتم...

میدانی دیشب در اندیشه چه بودم...

که چه قشنگ است از امروز تا به ابد وقف تو باشم...

و ناگهان اشک ها در چشم هایم حلقه زدند...

میدانید چرا...

فکر کردم شاید بقیه عمرم مثل گذشته بگذرد و....!

و فکر کردم شاید دلم دارد بازم خیال بافی میکند...

خیال می بافد...!

خیال دیدن شما....

چه خوش خیال است...

.

.

.

ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 95/10/25 | 2:46 عصر | نویسنده : شهیده | نظر
..


سلام مولای مهربانم

من هروقت با دل مهربانتان نا مهربانی کردم...

شما با مهربانی پاسخ دادید!

آمده ام بگویم :

ممنون از لطفتان!

از دعاهایتان...

تاثیر دعاها و کمک هایتان را تک به تک در زندگی ام احساس میکنم!

زندگی را برایم روشن میکنی چراغ قلبم...

از زندگی و مرگ خود خبر ندارم...

ادامه مطلب...


تاریخ : سه شنبه 95/10/21 | 9:22 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

_نیمه شب

+وسط درس نوشت:

 

شب ها #بدون آمدنت #صبح می شوند...

و من روز به روز در حسرت #دیدار تو میسوزم #مولایم...


کی شود بیایی...

دلم آن شب رؤیاییِ دیدار را تمنا می کند...

 آن لحظه طوفانی را..آن ساعت عاشقی را .‌‌‌...
دلم یک جرعه دیدار می خواهد...

ادامه مطلب...


تاریخ : پنج شنبه 95/10/16 | 2:3 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

مجنون مجنون همت!

همت جان به گوشی برادر؟

همت جان مدت هاست بی تاب مجنونت شده ام!

همت جان دیگر کسی از شما و #مجنون تان نمی‌گوید!.

همت جان، #خط ها عوض شده!

همت جان، پل های رسیدن به خدا،

کانال های ارتباطی شما با #خدا را به سخره گرفتند!.

همت جان،کج راه‌ ها را مسیر تو می‌دانند!

همت جان، برادر دیگر از اسمت هم نمی شود گفت!

اینجا بعضی دختران مراقب #چادر شان نیستند!

ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 95/10/11 | 8:43 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

Image result for ?عاشقانه مذهبی?‎

 

 

چقــدر زیبـا اسـتــ ....

زندگــیِ زنـــی کـ مـــردی دارد کـ از خیالــش ؛

خیـالِ هیــچ #نامحـرمی عبــور نمیکنــد...

و مــردی کـ زنـی دارد کـ "خیالــش" راحتـ اسـت

کـ او بیخیالِ عشقــش نمیشـود.....

زنــی کـ مــردی دارد کـ از "عروسکـ های خیابانـی"

چشــم میدوزد کـ نگاهـش فقط سهــم "عــروسِ خانـه اش" باشــد...

و مــردی کـ زنـی دارد کـ با #حجابــ و #عفتــش

قــدردان پاکــی چشـمانِ مــرد خانـه اش هسـت.....

زنـی کـ مــردی دارد کـ به نامحــرم "رو" نمیدهـد!

و مــردی کـ زنـی دارد کـ با چـادرش "رو" میگیــرد

ادامه مطلب...


تاریخ : یکشنبه 95/10/5 | 3:0 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

Image result for ?الهی و ربی من لی غیرک?‎

 


تحصیل علم

 

درس خواندنش کمی با بقیه فرق داشت!

زمان نوشتن یادداشت هایش،اگر فکرش کُند می‌شد

یا در مسئله‌ای می ماند؛.

گوشه‌ی یادداشتش می نوشت:

"إلهی و ربی من لی غیرک"

شهید دکتر مجید شهریاری




تاریخ : شنبه 95/10/4 | 2:30 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

Image result for ?دلنوشته خدایی?‎

 

.أیْن الْقُلُوبُ الّتی وُهِبَتْ لله ...

کجایند #دل های به خدا پیش کش شده؟

!نهج البلاغه / خطبه 144.


#قول هایم...

پیش خدا ...

#پوچ از آب در آمدند ...


آن وقت که

؛#شیطان ...

با #دنیا !

به سراغم آمد ...




تاریخ : پنج شنبه 95/10/2 | 12:48 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک