سفارش تبلیغ
صبا

#محجبه_ها_بخوانند
دیروز با یه دوست آشنا شدم

که من خیلی وقت پیش فکر میکردم ایشون فعال فرهنگی هستن و

به علت کم صحبتی ایشون هیچوقت نشد باهاشون بحثی رو داشته باشم.

دیروزموقعیتش پیش اومد و درمورد معرفی کتاب و

کارفرهنگی و این جور چیزا صحبت کردیم.

وتازه متوجه شده ایشون فقط درسشون عالی هست 

واصلا از این جور کارا که ما معمولا انجام میدیم و 

کتابهاییکه برای معرفی مطالعه میکنیم و

آرزوها و هدف هایی که داریم در ایشون نیست.

درواقع ایشون درسشون  و نمازشون رو میخوندن

و ادامه میدادن البته

 باحجاب و توی هردو خانواده ایشون و مادرشون چادری و محجبه بودن.

نکته جالبیش اینه که بجز ایشون خیلی محجبه هارو سراغ دارم که 

سرشونتوی کار خودشونه!

نه اینکه بد باشه ها، نه!

سعی میکنن دین خودشون رو حفظ کنن و تمام

.اتفاقا داشتم به این فکر میکردم که کارشون درسته یا نه!

اصلابه من چه؟

ولیواقعا دین حداقلی برای ظهور آقا بدرد میخوره؟ 

دینحداکثری فقط دین حداکثری‌یعنی نه تنها دین خودت 

دینخیلی های دیگه رو باید حفظ و تقویت کنی!.

حالامثل ایشون که....

می‌گفتنچون اعتقاداتم ضعیفه طرف این کارا نمیرم ، که منم در جواب گفتم:.

 اگه شما اعتقاداتتون ضعیف بود چادر و انتخاب نمیکردید

 چرا نشستیم یه گوشه و میگیم اعتقاداتمون ضعیفه؟

خب باید رفت دنبالش و تقویتش کرد.

منوقتی چادر سرم میکنموقتی با یادگار مادرم زندگیمو شیرین میکنم

باید به فکر مسئولیت هامم باشم!.


نتیجهنوشت؛

.یعنی صرفا یه چادر نباشه که سرم میکنم از لحاظ علمی و شخصیتی و دینی

و خودسازی و تلاش و.... در هر زمینه یک باشم!‌.

نه مثل خیلیایی که میشناسم که درسشون رو

به اصطلاحی ول میکنن و کتاب مطالعه میکنن

.آقا همچین صحبتی نکردن!

گفتنباید به هردوی این ها برسید

 

.پی نوشت:.

اگه میخوای بدرد مولات، صاحبت بخوری ،

اینجورینمیشه که بشینی یه گوشه و نمازت رو بخونی و

منتظر اومدنش بشی!.


امامزمان با دین حداقلی نمیادشروع

 کن 

چشمآقا به شماس.

 

#امام_زمان_دعاگوتون

#یا_صاحب_الزمان

#جرعه_ای_حرف_دل

#دین_حداکثری

#کمک_کن_بدرد_صاحبمون_بخوریم

#زمینه_ساز_ظهور

#اللهم_الرزقنا_معرفت .96/9/14گمنام 




تاریخ : سه شنبه 96/9/14 | 11:29 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

یه جمعه گذشت و ندیدمت دوباره...

شبتاسوعا گذشت و ندیدمت...

یه جمعه گذشت و دعاهای صبحم برآورده نشد...

یهشب دیگه بدون تو هیئت رفتم...

یهروز دیگه از عمرم گذشت و لایق دیدارت نشدم.....
از تحمل کردنِ #من فهمیده ام!

صبر امام زمــــان؛

به عمه اش #زینب رفته است....

من#گنـــاه می کنم؛و تو جورش را می کشی...

.سنـــــد هم: " غیبتــت"


رفقا تا هنوز وقت هست بیاید اجازه بدیم امام حسین دلمون رو آباده کنه:.

 

استادپناهیان:..


محرم ماه تزکیه است، تزکیه ای که حسین «علیه السلام» در ماه محرم به ما می دهد از رمضان هم بالاتر است....

بایداز محرم انتظار مغفرت و پاکی از گناهان و تزکیه ی نفس داشته باشی..

همینکه میروی عزاداری حسین و حسین میگویی ،

تزکیه ی نفس پیدا می‌کنی..

لذاباید بعداز محرم رذائل اخلاقیت کم شده باشد و

.الا معلوم میشود که جلوی حسین علیه السلام مقاومت کرده ای و

نگذاشته ای دلت را آباد کند..


#نتیجه_نوشت:

 

بیایدبه عشق امام حسین بزنیم تو دهن شیطون بشونیمش زمین.

بیایددلمونو بدیم دست آقا بگیم این دل دربست دست خودت، فدای خودت.....
هنوز دیر نشده ها....

شبتاسوعاست??

بسمالله....

.تو این شبا خیلی التماس دعا دارم...

عزاداریهای همتونم ان شاءالله قبول باشه و مخصوصا اون هدفی که براش عزاداری میکنید!‌.اچ

انشاءالله که هممون لایق زمینه سازی ظهور آقا باشیم.....

 

#پی_نوشت:

 

یادش بخیر یکی از همرزمای استاد پناهیان دوران نوجوانی وقتی که به مادرشون  گفتن نمیخوام گناه کنم و چجوری این کارو انجام بدم....

مادرشونبهش گفتن که اشکال نداره سعیت رو بکن نشد بعدش توبه میکنی....

میدونیچی جواب داد؟.

 

.نه،مامان!دلت میاد؟

یه پارچه سفید لک بگیره و بعد بشوریش دوباره مثل روز اول میشه؟

من نمیخوام گناه کنم و بعد توبه کنم...

من اصلا نمیخوام گناه کنم...

که مامانشون بعدش توصیه میکنن بهش که هرروز نماز امام زمان بخونه...

. این شهید قصه مفصلی داره که اگه بگم ممکنه خسته بشین


#خدایا_شکرت

#ممنونم_به_من_حسین_دادی

#شب_تاسوعا

#توبه#آباد_شدن_دل#التماس_دعا#برگردیم#آقا_منتظره... ...#شب_به_شب_برای_آمدنت_دعا_کردم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

 

 

 

شهیده96/7/8 

 

دیشب نوشته شده

از نوشته های دل بیچاره و جامونده...

ان شاءالله فردا فکه دعاگوی همتون هستم




تاریخ : شنبه 96/7/8 | 7:49 عصر | نویسنده : شهیده | نظر


گاه تکیه به دیوار میدهی و فقط نگاه می‌کنی که آخرش زندگی میخواهد با تو چه کار کند؟
تکیه میدهی و تماشا میکنی و منتظر می‌مانی!
منتظر اتفاق بعدی که باید بیوفتد و طبق معمول باید با خون و جگر تحمل کنی و صدایت در نیاید!
روز به روز اتفاقات جالب تری می افتد...و تو مثل همیشه باید خودت را دلداری بدهی که...
دیگر برایم خنده دار است اتفاقات بدی که افتادنشان تمام نمی‌شود..‌.
در ذهنم میگویم...در این دنیای بی ارزش با انسان های بی ارزش تر کی نوبت به من میرسد؟
تا کی باید چشمانم را روی تمام اتفاقات ببندم و ...
انسان بمیرد ولی بی احساس نشود...بی تفاوت نشود...
حرف هایم را اهل درد می‌فهمد همان هایی که مثل من شب هایی دارند که حتی حوصله خودشان را هم ندارند ...
از همین جاتکیه میدهم به دیواربا لبخند نگاه میکنمو منتظرممنتظر افتادن اتفاق های بعد... 




تاریخ : دوشنبه 96/4/19 | 12:28 صبح | نویسنده : شهیده | نظر


.برخی از زمان ها را هم ، زده اندوقت بی حوصلگی !

حوصله اعصاب خودت را هم نداری !

تمام کارها را رها می کنی درازکش به سقف اتاق نگاه می اندازی و

 سقف آرزوهایت را اندازه می گیری!

به آمدنت به بودنت به ماندنت به رفتنت به همه چی فکر می کنی!

امامغز که گنجایش تمام این ها را ندارد...و

#مغز_درد از همین حالات شروع می شودمغز

 درد را فقط #اهل_سکوت می فهمندهمان

 ها که در خود ریختن تمام دردها راو به ما ، جز به لبخندی پاسخ ندادند !

اگردیدید کسی سرخوش و شاد هستقضاوتش نکنید !

اوبیشترین درد را دارد !




تاریخ : دوشنبه 96/4/12 | 10:48 عصر | نویسنده : شهیده | نظر
تاریخ : سه شنبه 95/12/24 | 8:11 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.



و مگر برای آنانکه لذت این#سوختن را چشیده اند،

در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی چیزی هست...!؟

.

گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است،

اما ریختن آن در پای #محبوب شیرین‌تر...

.

آخر و به او خوب آموختند که "جان"

امانتی است که باید به "جانان" رساند

اگر خود ندهد، می ستانند

فاصله ی هلاکت و "شهادت"،

همین خیانت در امانت است...

.

و او خوب میدانست رازِ#خون را...

شهید کسی ست که هرگز خیانت نمیکند...

.

#خیانت_ممنوع

.

در خیالم 

دنیایم رابا شما آذین بستہ ام

تا با شما نفس بکشم

با شما زندگے کنم

تا مگر روزے مثل شما بشوم

روزے کنار نامم بنویسند

شہیـــد

.

.


#حال_ما_دیوانگان_از_دَم_خراب_هست

#خدا_کند_که_کسی_حالتش_چو_ما_نشود

.

.

.


#خدا_کن_که_کسی_تحبس_الدعا_نشود...




تاریخ : دوشنبه 95/12/16 | 4:19 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

چقدر سخت است حال عاشقی که 

نمیداند محبوبش هوای او را دارد یا نه...

.

ای شهیدان :

از همان لحظه ای که تقدیر ما را از شما جدا کرد 

خاطره های شما امید حیاتمان گشته است

.

اگر معشوق،شهید است چاره ای جز 

عاشقی کردن نیست

.

.

و اگر خواستی زندگی کنی ..

باید منتـــــظر باشی تا مرگ  به سراغت بیاید...

اما اگر عاشـــــق شدی ..

دوان دوان بسوی فدا شدن در راه معشـــــوقت

خواهی دوید ..

و این خاصیت کسانی ست که در فکر جـــــاودانه

شده اند ...

.

حال و هوای عاشقی شهدا

#شهید_علمدار

.

.

#مجنونم_و_هر_لحظه_در_اندیشه_ی_لیلا...

#عشق_رازیست_که_تنها_به_خدا_باید_گفت .

.

.

احیاء عند ربهم 

عشقت الشَهاده 

النصر لنا . 

نسال الله منازل الشهدا 

یازهرا، مَن سِواها فِداها




تاریخ : دوشنبه 95/12/16 | 4:11 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.



خط ها از دلم و حرف هایش نوشتم

همه را پاک کردم و همین کفایت میکند:

 

فقط همین

خوشبختی یعنی توی زندگیت 

# امام حسین 

داری



وقتی زندگیتو ساختی و تصمیمای خودتو گرفتی!

نذار هیچکس، هیچ جور زندگیتو دوباره خراب کنه و تو رو دچار شک و تردید کنه!


حتما مداحی خیلی وقته پای دلم پیش تو گیره رو

از سید رضا نریمانی گوش بدهیدتبسم

حس و حال خیلی خوبی بهم میدهدمؤدب

 


به دلیل یه سری کارها و مشکلات متاسفانه قادر نبودیم فعال باشیم

ان شاءالله با مدد حضرت زینب شروع میکنیم


#حلال بفرمایید




تاریخ : دوشنبه 95/12/16 | 4:9 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.



قالَ لَا تَخَافَا اِنَنِی مَعَکٌمَا اَسمَعٌ وَاَرَی

فرمود مترسید من همراه شمایم

# می شنوم  و  #می بینم

طه/46


دلی که #قرص باشد

از بودن تو ...

دیگر نمی گیرد ...

دیگر نمی لرزد ...

قلبی که سرشار تو باشد

از حضور تو ...

سرد نمی شود ...

تلخ نمی شود ...

ادامه مطلب...


تاریخ : دوشنبه 95/10/27 | 8:12 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.




می خواستم وقف تو باشم تمام عمر...

دنیا، برا خلاف آنچه که می خواستم گذشت...

.

.

.


آقا امروز دستم به نوشتن نمی رود!

نمیدانم میخواهم از چه برایت بگویم..

میخواهم بگویم برایتان از دلم!

از دلی که به لطف شما از همه چیز در کوتاه ترین مدت برید...

از دلی که به لطف شما قرارش شد

هیئت و مزار شهدا و مداحی و روضه و هزاران چیز با ارزش دیگر...!

دلی که به کرمتان شد جای شما و بس!

دلی که با وجود شما زنده است!

 و دلی که با عشق شما رشد و به خدا رسید...

دلی که قوت و نیرویش را از شما میگیرد....

هنوز از دلم بگویم؟

هنوز از دل مهربانتان بگویم؟

از شدت این دوست داشتن شما، گاه دلم میگیرد...

دلم میگیرد که در حوالی چشم هایم ندارمتان...

هرچه خواستم دادی...

این من بودم که چیزهایی را خواستم که داشتن و نداشتنشان را به تو سپرده بودم...

این من بودم که با اینکه به شما سپرده بودم...

ولی در ته دلم تردید بود و خواستن...

مرا ببخش که از ته دلم به شما اطمینان نداشتم...

میدانی دیشب در اندیشه چه بودم...

که چه قشنگ است از امروز تا به ابد وقف تو باشم...

و ناگهان اشک ها در چشم هایم حلقه زدند...

میدانید چرا...

فکر کردم شاید بقیه عمرم مثل گذشته بگذرد و....!

و فکر کردم شاید دلم دارد بازم خیال بافی میکند...

خیال می بافد...!

خیال دیدن شما....

چه خوش خیال است...

.

.

.

ادامه مطلب...


تاریخ : شنبه 95/10/25 | 2:46 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک