سفارش تبلیغ
صبا

دیشب وسط هیأت منو دزدیدن بردن پابوس دو شهید گمنام تازه تفحص شده و دوباره برگردوندن...

نصفه شب باشه و تو باشی و یه شهید که میتونه همه چی رو حل می‌کنه

دیشب حال و هوای خاصی بود تو اون هوای گرم و شرجی که فکر کنم از سر تا پا خیس شده بودم خیلی ازشون کمک خواستم...

یاد دل مادراشون میفتادم نمی‌تونستم بلند گریه نکنم...

انگار خیلی وقت بود که محتاج این لحظه بودم تا آروم بشم...

ممنونم که اجازه دادی بیام پابوست...

 




تاریخ : جمعه 97/6/23 | 10:54 صبح | نویسنده : شهیده | نظر