سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : جمعه 95/1/27 | 9:35 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

الان از پیش شهدا اومدم

شب به اصطلاح آرزوها هست

دیر وقته فکر کنم

هرچند میدونم همه بیدارن..

شب مبارکیه براشون،...

پیش شهدا بودم مقبره الشهدا،زیارت عاشورا،اشک و آه و حسرت

حسرت اینکه هنوز شهید نشدم!

اینکه هر روز اشک میریزم فقط برای رفتن،برای دلتنگی

دلم آسمون میخواد...

هدف فقط به خدا رسیدن و نزدیک شدنه،شهادت وسیله ست برای  وصال

نمیخوام داستان بگم براتون و وقتتونو بگیرم

حالِ دلم خوب نبود،خوابم نبرد اومدم یکم سبک بشم با کمک دعای شما...

اومدم بگم به همون مادرمون حضرت زهرا،دعام کنید

اومدم بگم اینجا یه نفر هر دقیقه اش شرمندس

شرمنده گناهاش،

شرمنده اینکه هنوز نرفته!

شرمنده اینکه خیلی براش سخته خودشو حفظ کنه از گناه..

شرمنده از اینکه فکر میکنه یادگارِ مادرشو خوب مراقبت نکرده

اومدم بگم اگه چشاتون بارونی شد،اگه بغضتون شکست،

برای من دعا کنید

دعا کنید مخلص بشم و تا 3 سال دیگه پرواز کنم...

آرزویِ بزرگیه میدونم،ولی آرزوهِ دیگه

دیگه نمیتونم بنویسم،حالم خیلی بده؛همینو بگم که اگه ازم خبری نشد بدونید که...

فقط بگم  که دعام کنید



این شعر و با چشمِ خونیم میگم...


مادرم (زهرا س)

تویی تنها درمونم

نگاهم کنی ممنونمگریه‌آور

 

 




تاریخ : پنج شنبه 95/1/26 | 11:23 عصر | نویسنده : شهیده | نظر



سلام

امشب #شب_آرزوهاست

شبی که هر کسی با کوله باری از #آرزو میره در خون خدا...

یکی پول میخواد، یکی عاقبت به خیری، یکی ازدواج، یکی خونه و...

راستش من سرگردونم؛ نه بخاطر اینکه چی بخوام؛

سرگردونم که آیا آرزوهام برآورده میشه یا نه؟

آخه برا برآورده شدن آرزوها باید قابلیت هم داشته باشیم.مثلا باید #گناه رو ترک کنیم،

چون طبق روایات اگه بعد از #دعا، گناه کنیم ، اثرش رو از بین می بره...

بگذریم!

میخوام در آستان? #لیله_الرغایب از آرزوهای چند تا ادم آسمونی براتون بگم که به آرزوهای قشنگشون رسیدند

مثلا از #شهید_منصور_خادم_صادق بگم که زمان جنگ توی بهبوهی درگیری با دشمن،
یه آرزوی بزرگ داشت.
اونم اینکه می گفت:خدایا آرزو دارم توی #جبهه شهید نشم،
میخوام زنده بمونم و بعد از جنگ جوون تربیت کنم برای #خدا...
منصور زنده موند و بعد از جنگ آدم تربیت کرد.میگن توی مسیر #مسجد با جوونایی‌که حتی بهشون نمیخورد
#نماز بخونن حرف میزد و اونا رو مسجدی می کرد...
بالاخره خدا منصور رو بعد از تحقق آرزوش خرید و ‌#شهید شد.
حالا هم وقتی میری گلزار شهدای #شیراز ،
مزارش همیشه زائر داره و خیلی ها ازش حاجت می گیرن

تاریخ : پنج شنبه 95/1/26 | 11:4 عصر | نویسنده : شهیده | نظر



مخاطب(برادرِ شهیدم)

تنها دل خوشیِ من شده یه سنگ مزار...

چجوری دل بکنم؟

مگه دوری آسونه؟

دل من تنگِ برات،میگیره باز بهونه...


خوش بحالت که شدی،آخر عاقبت بخیر

دعا کن منم بشم یه کسی مثل زهیر


تو بودی تنها درمونم،نگاهم کنی ممنونم...



داداش گلم وقت داری یکم برات حرف بزنم؟

داداش وقت داری یکم به چشمات زل بزنم؟

وقت داری به حرفام گوش بدی؟

وقت داری ازت گله کنم؟

وقت داری بگم چند وقتیه هوامو نداری؟

وقت داری بگم دیروقته و خوابم نمیبره؟

وقت داری بگم شکر خدا کلا دیدم نسبت به آینده تغییر کرده و تصمیماتی گرفتم براش؟

وقت داری بگم میترسم مثل قبلا دوباره تو گناه غرق بشم؟

وقت داری بگم:

حالِ خوبی ست،گرچه غم دارم

من تو را دارم و چه کم دارم

وقت داری بگم مریض شدم؟

وقت داری بگم الان از ... برگشتم

وقت داری بگم حالم با اینکه بده،ولی حسِ خوبی دارم؟

وقت داری بگم الان دارم روضه حاج میثم گوش میدم؟

وقت داری بگم که دلم برات خیلی تنگ شده...

وقت داری بگم دلم خیلی گرفته؟

وقت داری بگم امشب چه صحنه ای رو دیدم و به چه حالی افتادم؟

وقت داری بگم هرچی اشک میریزم ولی سبک نمیشم؟

وقت داری بگم برام دعا کن؟

دادش خییییییییییلی محتاجم به دعات

هم برای سلامتی روحم دعا کن هم جسمم


 




تاریخ : پنج شنبه 95/1/26 | 12:10 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

.

 


 خاطره ای از ازدواج "شهید مدافع حرم امین کریمی" 


قبل ازدواج...

هر خواستگاری که میومد...

به دلم نمی‌نشست...!

اعتقاد و ایمان همسر آیندم خیلی واسم مهم بود...

دلم میخواست ایمانش واقعی باشه نه به ظاهر و حرف....

میدونستم مؤمن واقعی واسه زن و زندگیش ارزش قائله...

شنیده بودم چله زیارت عاشورا خیلی حاجت میده...

این چله رو "آیت‌الله حق‌شناس" توصیه کرده بودن...

با صد لعن و صد سلام...!

کار سختی بود اما ‌به نظرم ازدواج موضوع بسیار مهمی بود...

ارزششو داشت واسه رسیدن به بهترینا سختی بکشم...

40 روز به نیت همسر معتقد و با ایمان...

ادامه مطلب...


تاریخ : سه شنبه 95/1/24 | 3:20 عصر | نویسنده : شهیده | نظر


..


بسم الله الرحمن الرحیم

ان شاءالله یه صحبتایی باهاتون دارم درمورد کارفرهنگی

راستش من هرکی رو میبینم که در هرسنی هست

و شرایط و ایده های خودشو داره فقط به فکر اصلاح دیگرانه!

خیلی وقته به این فکر میکنم مگه میشه ما حزب اللهی ها خوب نباشیم و بخوایم بقیه رو اصلاح کنیم؟

راهیان نور که رفته بودم به یکی از دوستان میگفتم بیان استاد پناهیان رو

تا خوبا خوب تر نشن،بدا خوب نمیشن

این حرف خیلی عمیق هست

برایِ منِ بچه حزب اللهی یا بسیجی چه دختر و چه پسر باید باعث خجالت باشه

که خودم هنوز نمیتونم نگاهمو کنترل کنم ولی به فکر اصلاح اعمال دیگران باشم

هنوز نمیتونم با مامان بابام درست حرف بزنم

ولی نگرانم که دوستم چجوری با مامان باباش صحبت میکنه!

خودم در روز نیم ساعتم کتاب نمیخونم به حرف نائب امام زمانم احترام نمیذارم که میفرماین

امروزه کتابخوانی واجب دینی هست

این ربطی به مشغله ات و وقت نداشتنت و .... نداره

چون حضرت آقا با اینکه  رهبرن ولی کتاب خوندنشون ترک نمیشه

و یه جمله ای هست که خیلی برام جالب و عمیقه

استاد پورازغدی توی یکی از سخنرانیاشون به ما بچه حزب اللهی ها فرمودن

بچه ها اگه شما نتونید توی یه هفته یه کتاب تموم کنید  هیچ غلطی نمیتونید بکنید

این حرف و ساده وبدون مقدمه گفتن!

یعنی چی؟

یعنی اینکه برو کتاب خون

برو بصیرتت رو بالا ببر

برو تحلیل سیاسی کن

برو روی خودت کار کن!

به خدا نزدیک شو!

ادامه مطلب...


تاریخ : سه شنبه 95/1/24 | 3:12 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

چادر_آداب_دارد .

.زمین هم بہ چادر ِمن التماس ِ دعا دارد!

کہ اینچنین رد ِ قدم هایش را بوسہ میزند ... .

خاک مے دهد بہ دستش

تا تربت تحویل گیرد !

چادرے کہ خاکے شود

وقتی بتکانے اش ،

عطر یاس مے دهد ... .

.

.

.

تازه میفهمم چرا مشکی ست رنگ چادرت


ماه را تاریکی شب اینقدر جذاب کرد...




تاریخ : دوشنبه 95/1/23 | 5:23 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

 

آقا قبول ما دختریم ....

آقا قبول شهید نمی شویم ....

آقا قبول نمی گذارند تفنگ دستمان بگیریم و برویم مدافع حرم حضرت عشق (س) شویم .....

آقا قبول راه شهادت برایمان بسته شده....

قبول ......

همه را در اوج ناامیدی قبول کردیم .....

آری اشک میریزیم چون نمی توانیم ابراهیم باشیم

نمی توانیم محمد هادی باشیم نمی توانیم علی باشیم ....

آری نمی توانیم .... هرکاری میخواهیم بکنیم می گویند شما دخترید توان کافی را ندارید ....

هروقت خواستیم تنها برویم گفتند دختر نباید تنها جایی بره ...

هروقت خواستیم خلوت کنیم نگذاشتند...

پس چگونه شبیه ابراهیم هادی و هادی ذوالفقاری و علی خلیلی شویم ؟

بنشینیم و فقط درس بخوانیم و آرزوی شهادت کنیم ؟

نمی شود به والله نمی شود .....

شهدا بیابید بگویید این دختران دلسوخته چه کنند ؟

چه کنند در این آشفته بازار فساد و بی حجابی و تنهایی مهدی فاطمه ؟

جوابم را شهدا دادند....

از شهدا به دختران محجبه ایران 

قبول 

هرکاری خواستید بکنید به یاد مهدی فاطمه باشید

آن وقت خود به خود عزیز دل مهدی فاطمه می شوید

آن وقت است که دیگر طاقت ماندن در دنیایی که بوی گناه را می دهد نخواهید داشت ...

آن وقت است که وقت شهادت است ...

آن وقت می فهمید که راه شهادت برای هیچ کس بسته نیست ...

آن وقت مسیر شهادت برایتان باز میشود حتی اگر دختر باشید ...

فقط اخلاص و نگاه مهدی فاطمه را درنظر بگیرید ....

در نبود ما پشت حضرت مهدی (عج) را خالی نکنید ....

یقه تان را میگیریم اگر ولایت فقیه را تنها بگذارید

آری دختران شهید نگویید شهید نمی شویم میشود  میشود ....

هنوز هم میشود  ....

یاعلی 




تاریخ : دوشنبه 95/1/23 | 5:13 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

 

 پــرنــده ! دعــــا کــن کــه طــاقــت نــدارم‏ـ

بــراى پــریــدن شــهــامــــت نــدارم‏ـ


چگونه نمـانم کـه حتى کمى هم

به چشمان پاکت شباهت ندارم


صدا می زنی نام من را ولیکن

زبــانى بــراى اجـابــت نـدارم‏ـ


ببین از تو پنهان نباشد که حتی

بـراى پـریـدن لـیـاقــت نـدارم


چـگـونـه بـگـویـم بـرایت بـرادر

"مجالى براى شــهـادت نــدارم"

 

برادر عزیزم

میخواستم یک جمله را از ته دل بگویم

تا بدانی و بدانند و بدانم و هیچگاه فراموش نکنم...


دلم فقط با #تو هوس پریدن دارد...




تاریخ : شنبه 95/1/21 | 2:45 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

بسم رب الشـهداءوالصدیقین

ـ

ـ

#دلنوشته

ـ

شــهادت یِک واژه و راهِ...تمــام نشدنی ست...

و آنقــدر دست یافتنی ست که هرکس می تواند،

آرزویش را داشته باشد و امیدش را هم ب دل ، که حتمـا ب آن دست خــــااهد یافت...

و اما...

هر آرزویی...بهایی دارد...

بعضی ها با پول ب آرزوهایشان می رسند..

و ما باجـــاان ...

و جـان دادن،آدم شدن میخــااهد ..

خالص و مخلـص شدن میخــااهد..

سختی و درد کشیدن میخــااهد!

و همـه ی اینها...

رفاقت با امـام زمان را میخــااهد!

و زیر قول ، نزدن هایمـان را میخـــااهد !!

باامام زمان رفیــــق بشیم؟


و یِک سال دیگر...

شـــهادت،ب تعـویق افتاد...

و نشد،که بنویسند...

ب تاریخ نود و چهار...

تاریخ شـــهادت را...

و سال نود و پنــــج...

چگونه خـااهیم بود؟

چگونه خـااهیم ماند؟

چگونه خـااهیم..رفت؟


اللهم ارزقنا...نگاه مادرس..

اللهم ارزقنا...شـهاادت..


یافاطـــمه الزهراء سلام ا... علیـهاا..




تاریخ : شنبه 95/1/21 | 2:38 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک