سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

 


.

 

 

دل دوبــاره عشــــق قسمت کرده است

یــــاد کاوه، یــــــاد همّـــت کـرده است


یـــاد ســـــــرداران بی سر کرده است

یــــاد بـــــدر و یـــاد خیــبر کرده است


یــــــاد مجـــنون و شلـمــچه کرده است

یـــــــاد غــــوغای حـــلبــچه کرده است


یــــاد فـــکّــه، یــاد مــهران کرده است

یــــاد نجــــوا های چــمران کرده است


یـــاد سـربنــدهای یا زهـــرا (س) بخیر

یـــــاد آن دل های چون دریـــــا بــــــخیر


یــــــــاد آن نـــام آوران بـــی ریـــــــــا

یـــاد آن جان بر کـــفان جبـــهـــــــه ها


یـــــاد ســـنگـــــــرهـــای تــوأم با صفا

نیــمـــه شبـــهــا ذکـــر حـــقّ، یاد خـدا


یــــاد ســــــرباز شــــــهید بی پـــلاک

یــــــاد آن تــن های افتـــاده به خـــاک




تاریخ : دوشنبه 94/6/30 | 6:2 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.


آقای مهربانی ها...

دلم گرفته

آقا اونقدر گرفته که راهی برای تنفس نیست

آقا جان خودت شاهد تحمل ها و بخشش ها در زندگی ام هستی

آقا نمیدانم دلم چه میخواهد..

آقا جانم این روز ها فقط با دو رکعت نماز بخشش با اشک آرام میشوم

آقا جانم این روز ها دلم بیشتز از قبل قرص است

دوستی گفت:

جه شده همش از شهیده شدن دم میزنی؟

دعا کن ازدواج کنی،

بچه دار بشی،

خوشبخت بشی

گفتم میدانی این ها اتفاق هاییست که چه بخواهم چه نخواهم در زندگی ام رخ میدهند

این ها امر طبیعیست برای زندگی

انسان باید برای چیزهایی دعا کند که احتمالش کم باشد و یا غیر ممکن باشد

یکی دیگر گفت:

چه خبراست؟مگر جنگ است که شهید بشوی؟

گفتم همیشه در باغ شهادت بازِ باز است...

بال و پر ما شکسته است،آنقدر به دنیا وابسته شده ایم که فقط دعاها و آرزو های دنیوی داریم

باور نداریم که الان فقط در سفریم...

یکی دیگر گفت زندگیتو بکن امام علی گفتن باید از زندگی که خدا بهمون داده لذت ببریم

گفتم اون لذت هایی که به کل فراموش میکنیم از کجا اومدیم و داریم به کجا میریم؟

گفتم اتفاقا منتظرم دینم کامل بشه،دست پر برم پیش خدا

با خودسازی برم،با لبخند برم..

آقا من فقط به عشق شهیده شدن زنده ام...

آقا راستش را بخواهید،حرف های دلم را اشک های چشمانم میزنند

آقا وقتی دلم میگیرد چشم هایم تقاصش را پس میدهند....

آقا ولی میدانید در اوج دل گرفتگی ها

در اوج بغض کردن ها

در اوج عشق بازی با خدا در نماز

در اوج قلب درد گرفتن ها....

فقط اشک ریختن آرامم میکند

آقا در مقابل این ها همیشه لبخند  میزنم..

با لبخند اشک ریختن زیباتراست مگرنه؟

نمیدانم داستان این اشک ها و سکوت ها چه میشود..

ولی آقا در دلم بد آشوبی به پا شده...

خودتان به بزرگواریتان یاریم دهید

 

 

 

و دلی در همین نزدیکی ها در حال از بین رفتن است...

به دادش برس

این محبوب محبوب ها....

 

 


دوستان التماس دعاگریه‌آور

 دلنوشته:گل نرگس

 




تاریخ : شنبه 94/6/21 | 12:12 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

تا به کی ، این دل دیوانه ، به تو رو بزند ؟

عشق ، در پای تو افتاده ، و زانو بزند ؟

.

چشم من ، منتظر دیدن تو باشد و اشک !

روز و شب ، راه تو را یکسره ، جارو بزند !

.

ذکر خیرت ، همه جا هست ، شنیدم صیاد !

دیده چشمان تو و ، رفته که آهو بزند !

.

شاپرک مست شده ، دور شما می گردد !

آمده پیش تو زنبور ، که کندو بزند !

.

زودتر ، با دل دیوانه ی من ، راه بیا !

ترسم این است ، کسی دست به جادو بزند !

.

لطف کن ، با خبر آمدنت ، شادم کن !

تا به کی لشگر غم ، در دلم اردو بزند ؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج




تاریخ : سه شنبه 94/6/17 | 4:12 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

شهدا 

با اینکه از نسل شما نیستم

ولـــــــــــــــــــــــی

دلم بدجور هوای بیسیم هایتان را کرده

شما که تا میدید خواهری تنها در کوچه هست

رد نمیشدید و نگاهش نمیکردید

امـــــــا الــــــــــان

چـــــــه بـــگـــویـــم

خودتان میبینید

چـــــادرم را به تمسخر میگیرند

اما میدانید دلم را چه قرص میکند؟؟؟؟

دلم را خونی که دادید قرص میکند

میدانم در آخرین لحظه گفتید:

به امام بگویید ما تا آخرین قطره خونمان جنگیدیم

ای کاش من هم روزی بگویم

به مهدی فاطمه بگویید تا آخرین نفس هایم

مدافع چـــــــادر بودم

کاش شهید شوم به پای چــــــــادرم

یه مثلی هست که میگه

ســرم بره قـــولـــم نمیره

قول من بانو به شهدا

چــــــــــــــادرمــــه

سرم بره چـــــــــادرم نمیره

چـــــــــــــــادرم افتخاره منه


 

دوستان دعا کنید حالم خوب بشه

دلم خیلی گرفته...




تاریخ : سه شنبه 94/6/17 | 11:37 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

 

دلت که بگیرد...

دوای دردت شهید گمنام است!

کنار سردار بی پلاک...فقط تو باشی و او...

تو باشی و هزار درد فاش نشده!


تو او را نمی شناسی!!

ولی او خوب تو را می شناسد 

دردت را می داند...


دلم یک دردو دل حسابی کنار بارگاهت میخواهد...

درد و دلی از جنس چادر خاکی مادرم!!!!

 

دلـگـیـرم ...

هـرچـه میدوم

بـه گــرد پـایـتان هـم نـمـی رسـم

مـسـئله یـک سربند و پلاک و یک لباس خاکی نیست...

هوای دلـم از حـد هــشــدار گذشته است...

*عجیب محتاج دعایتان هستم*

دوای درد مرا هیچکس نمیداند فقط بگو ب شهیدان دعا کنند مرا

 

 

شهیدان سخت دلتنگ وغریبم

خمار جرعه ای امن یجیبم

شهیدان خدایی بی قرارم

خدایا طاقت ماندن ندارم

چه تنها مانده ام افسرده برخاک

شما رفتید تا افلاک چالاک

مرا تنها رها کردید و رفتید 

به حسرت مبتلا کردید و رفتید

شما رفتید و من اینجا غریبم

زفیض سرخ مردن بی نصیبم

شهادت !!! ای شهادت!!! ناز شستت!!!گل تقدیم شما

 

..اللهم ارزقنا توفق الشهادت قی سبیلک..




تاریخ : سه شنبه 94/6/17 | 11:25 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

 

 

گل تقدیم شماشرایط ازدواج یک رزمنده بسیجیگل تقدیم شما


هنوز آن کاغذ را دارم؛ شرایطش را خلاصه رویش نوشته بود و پایینش را امضا کرده بود.

تمام جلسه خصوصی صحبت ما درباره ازدواج، ختم شد به همان کاغذ؛ مختصر و مفید.

بعد از باسمه تعالی، ده تا از نظراتش را نوشته بود. بعضی هاش اینطور بودند:

«داشتن ایمان_به_خدا و خداجویی؛

مقلد امام بودن و پیروی از رساله ایشان؛

شغل من پاسدار است؛

مکان زندگی؛

انگیزه ازدواج، رسیدن به کمال.»

عبارت ها کوتاه بود؛ اما هر کدام یک دنیا حرف داشت برای گفتن.

شهید سید علی حسینی

 

ای کاش همیشه رنگ غم‌ها باشم

در سنگر عشق، مرد تنها باشم

دلخسته‌ام از خاطره‌ها، بگذارید

"گمنام‌ترین شهید"دنیا باشم




تاریخ : سه شنبه 94/6/17 | 11:19 صبح | نویسنده : شهیده | نظر


سلام بچه ها


من سید مجتبی علمدارم،توی یه صبح سرد زمستونی تو شهر ساری به دنیا اومدم،

اگه بخوای دقیق تر بگم میشه سحرگاه11دی45



.


اینم عکس بچگی هامه...ولی خودمونیم ها چقدر ناز و تو دل برو بودم(اینو نگم چی بگم)Yah

خونواده مم که از اون عشق هیئتیا وشیفتگان اهل بیت بودن،

خدا خیرشون بده که پدر ومادرمن همچین آدمایی بودند

عین همه بچه های دیگه بچگی ونوجوونی مو تو کوچه پس کوچه ها ومدرسه گذروندم،

توهمین ساری سرسبز

 خودمون ،تا سال 62 که دیپلم گرفتم وواسه خودم مردی شدم

آقامارو میگی پامو کردم تویه کفش

که اللا وبلا باید برم جبهه،

بنده خدا بابامم حرفی نداشت پس با خیال آسوده رفتم ثبت نام کردم

پایگاه بسیج،از بسیج ساری هم چند باری به اهواز و هفت تپه وکردستان اعزام شدم

یه چند باری هم چندتا ترکش نقلی گیرم اومد،

آقا این دکترا روهم که میشناسید عادتشونه از کاه ،

کوه بسازن وبستری واین حرفا، منم سعی میکردم بخاطر این ترکشهای نقلی مزاحمشون نشم

  ،مدیونید اگه فک کنید فرارمیکردم  از دستشون،

تا اینکه تو دی ماه 64 وعملیات والفجر هشت

  ،بعثی های نامرد که دیدن زورشون به مانمیرسه،

شیمیایی زدن که منم بی نصیب نموندم،ولی دکترا بازم نتونستن منو تور کنند

یکم برگردیم عقب تر

اولین عملیاتی که توش شرکت کردم کربلای یک بود

بعدشم که رفتم گردان مسلم بن عقیل وتا آخرجنگ همونجا موندگار شدم،

بنظرم نافمو تومقر گردان دفن کرده بودن

خلاصههه سال 66شدم مسئول گروهان سلمان گردان مسلم

وتو عملیات کربلای 10 هم چند تا گلوله ی زبون نفهم جاخوش کردن

توپهلوم تا بفهمم مادرمون چی کشیدن از درد پهلو

از طرفی هم کلکسیونم تکمیل شد،

نمیدونم چرا شهید نمیشدم

بعد جنگ توهمون لشکر 25موندگار شدم وشدم مسئول فرهنگی وتربیت بدنی

مقر ساری،سال 70 با یه خانومی از سادات ازدواج کردم

که حاصل این ازدواج یه رحمت الهی بنام سیده زهرا خانومه

تولد زهرا خانومم 8 دی هس،

جالبش میدونین چیه همه اتفاقای مهم زندگی من اول تا یازده دی بوده،

نمیدونم حکمتش چیه،خودم که 11دی دنیا اومدم،

همون دهه اول دی شیمیایی شدم،تولد زهرارم که گفتم،

تازههه قشنگترین اتفاق زندگیمم توهمین تاریخ بوده که بعدن میگم،

آقا عجیب تر از همه میدونین چیه؟

من همیشه اول تا 11دی مریض میشدم،عجیبه مگه نه

حالا آخرای داستان بیشتر راجع بهش حرف میزنم

سرتونو درد نیارم چون هنوز داستان اصلی که داستان دی ماه آخره مونده،

من که از بچگی یه ته صدایی داشتم وعاشق ومرید اهل بیتم بودم

همه ارادتمو با مداحی میرسوندم،

اکثرا هم تو بیت الزهرا مسجد جامع ساری میخوندم ،

هرجا میگفتن میرفتما،نوکری آقا افتخارم بود ولی پاتوق اصلیم همونجا بود که گفتم،

الان که تاحدودی شناختین منو میرم سر داستان دی ماه سی سالگیم یاهمون دی ماه آخر،

شاید برا شما که اینارو میخونین داستان کمی دردناک باشه

یا حتی اشکتونم در بیاد اما برای من مصداق بارز اهلی من العسله،

خلاصه پیشاپیش ببخشین دوستای گلم

همیشه به خانومم میگفتم من فوق فوقش 5یا 5سال ونیم باشمام

وبعدش میرم اما اون بنده خدا جدی نمیگرفت

خودمم نمیدونم از کجا انقدر مطمئن بودم،

خلاصه

تاریخ : دوشنبه 94/6/16 | 2:16 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

من به قد قامت یاران نرسیدم ایکاش

لااقل رکعت آخر ب جماعت برسم

سیب سرخی سر نیزست دعا کن من نیز

اینچنین کال نمانم ب شهادت برسم ..!!

اللهم ارزقنا.. شهادت فی سبیلک...

 

 

در این کوچه های بن بستِ نَفــس !

پرواز ، ممکن نیست ...

باید ، چگونه زیستن ، بیاموزیم ، از او که گمنــــام رفت...

 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

 

دلم خیلی گرفته ...گل تقدیم شما

التماس دعا




تاریخ : شنبه 94/6/14 | 3:47 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

 

.

 

.

 

 

ادامه مطلب...


تاریخ : جمعه 94/6/13 | 4:22 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

گل تقدیم شماتوجه و اهتمام به نماز اول وقتگل تقدیم شما


 سر سفره عقد نشسته بودیم، عاقد که خطبه را خواند،

صدای اذان بلند شد. حسین برخاست، وضو گرفت و به نماز ایستاد،

دوستم کنارم ایستاد و گفت:

این مرد برای تو شوهر نمی شود. متعجب و نگران پرسیدم:

چرا؟ گفت:

کسی که این قدر به نماز و مسائل عبادی اش مقید باشد، جایش توی این دنیا نیست. 

 «خاطره ای از شهید حسین دولتی»


 

.

 

 

چه زیباست این نصیحت شهدا

ما از حلالش گذشــتیم:

شــما نـمـیـتوانید از حرامش بگذرید؟

 

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما




تاریخ : پنج شنبه 94/6/12 | 10:11 عصر | نویسنده : شهیده | نظر