سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

میخواستم یه نظر سنجی با موضوع اینکه

اگه یه فرد مجبور باشه تویه مجلس گناه یاهمون عروسی شرکت کنه

باید چی کار کنه؟

همونطوری که آقا-مقام معظم رهبری فرموده شرکت توی همچنین مجلس هایی حرامه...

لطفا هرکی میاد یه پیشنهاد بده و نظرشو بگه

اینجوری ممنون میشم

پس منتظر نظرات و پیشنهاداتتون هستم

التماس دعای شهادت

یازهرا سلام الله




تاریخ : سه شنبه 93/10/30 | 5:56 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

خسته شدم از دست کوفیان زمانه..!!


وقتی که یادی از دوکوهه کنیم از کوفیان ناسزا میشنویم..!!


.

.

.

.

.


خسته شدم از شهری که دیگر رنگ خدایی ندارد..!!


روحم درد میکند چه بغض های نفس گیری دارم..!!




تاریخ : سه شنبه 93/10/30 | 5:56 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

<بسم رب شهدا و الصدیقین>

 

شهدا رفتند ما جامانده ایم

مااسیر "دال" دنیا مانده ایم

شهدا حیند والله یرزقون

در سرای ناب جنت خالدون

اونظرها میکند وجه اله

ما ز روبردیم ارواح گناه!

حرفها گفتیم اما بی عمل

ما همه زنبور اما بی عسل!

عشق هم بازی شدست,کو عاشقان؟

ره پر از خالی شدست,کو رهروان؟

حاج حسین آقای خرازی چه شد؟

آن علمدار و نماد عشق بازی ها چه شد؟

همت و صیاد و کاوه,باقری؟

حاج زین الدین,برونسی,کاظمی؟

تندگویان,باکری ها,میثمی؟

مصطفی چمران ودوران,کشوری؟

عاشقان رفتند ما جا مانده ایم

مافقط از روی قرآن خوانده ایم

عشق والله عین و شین وقاف نیست

عشق عکس رهبری در قاب نیست

در کلامند عاشق سید علی

عاشق پستند و میز و صندلی

عشق یعنی رهروان حیدری

عشق یعنی مادری پشت دری

عشق یعنی راه قرآن,کربلا

عشق یعنی شهدا,بی ادعا

عشق یعنی حاج حسین در کربلا

پیرو مولا حسین در نینوا

سر بدادند در ره صاحب زمان

سرفرازند در بر هفت آسمان

ورد لبهاشان فقط لبخند بود

نام زهرا زینت سربند بود

 

 

 

 




تاریخ : سه شنبه 93/10/30 | 5:34 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

 

 

 

حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»

خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای»

لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن

این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای»

با  آن قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا

جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای»

قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز

من‌‌ مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»

بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟

شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای»




تاریخ : سه شنبه 93/10/30 | 5:25 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

 

 خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

 

 جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"

خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

 

 شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

 

 مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست

خدا کند که مریضی من دوا نشود

 

 ز روزگار غریبم گشته است معلوم

شفای ما به قیامت بجز رضا نشود.


سلامتی امام زمان و شاعر این شعر صلوات...
شعر از مقام معظم رهبری



تاریخ : دوشنبه 93/10/29 | 4:35 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست

مینشینی روبرویم خستگی در می کنی

چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت وازه ها گل میکنند

یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت می شود ایا کمی

دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو

پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست

میروی خانه لبریز از نبودنت می شود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی نیست......

 

نامه یک همسر شهید

 

 

 




تاریخ : شنبه 93/10/27 | 8:5 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

در خصوص حجاب آقای کافی نقل میکردند:

داشتم میرفتم قم یه خانمی هم جلوی مت نشسته بود

اون موقع هم که رورس سرشون نمیکردن

هی دقیقه ای یک بار موهاشو تکون میدادو سرشو تکون میداد

و موهاش میخورد توصورت من

هی میخواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه

برگشت یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته خب چادر سرش بود

گفت:آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ بردار یکی بشینه

نگاه کردم دیدم به خانوم ما میگه بقچه

گفتم:این خانوم ماست

گفت:پس چرا اینطوری پیچیدیش؟

همه خندیدند

گفتم : خدایا نذار مضحکه اینا بشم

یهو چیزی به ذهنم رسید

بلند گفتم: آقای راننده....زد رو ترمز

گفتم:این چیه بغل ماشینت

گفت: آقاجون ماشینه

ماشینم ندیدی تو آخوند؟

گفتم:چرا دیدم ولی این چیه روش کشیدن؟

گفت:چادر روش کشیدن دیگه....

گفتم خوب چرا چادر روش کشیدن؟

گفت: چمیدونم چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنه

خط نندازن.....

گفتم خب شما چرا نمیکشی رو ماشینت؟

گفت:حاجی جون بشین تورو قرآن این ماشین عمومیه

کسی چادر روش نمیکشه

اون خضوضیه روش چادر کشیدن

منم زدم رو شونه شوهر این خانومه و گفتم:

 

این خصوصیه.....روش چادر کشیدم




تاریخ : شنبه 93/10/27 | 3:21 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

تورا خطاب میکنم به رغم انتقاد ها

امید پابرهنه ها امام بی سوادها

دو دست خود نهاده ای به دست آسمان ها

فدای دست خط تو تمام میر عماد ها

تبسم تو میشود دلیل صلح در جهان

همین که اخم میکنی رکورد اقتصاد ها

بگو بمیر مرده ام ببین که سر سپرده ام

به حکم چشم های تو نه حکم اجتهاد ها

نه موسوی نه خاتمی نه احمدی نژاد ها

فدای تار موی تو تمام حزب باد ها

 

لبیک یا امام سید علی حسینی خامنه ای




تاریخ : شنبه 93/10/27 | 3:8 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

اگر برخی در خیابان  حجابت را که میبینند مزه پرانی میکنند

اگر وقتی به محیط های هنری و تفریحی میروی با نگاهی  تمسخر آمیز نگاهت میکنند

اگر در میهمانی ها مثل بقیه راحت نیستی

اگر حلال و حرام هنوز برایت مهم است

اگر حق الناس برایت مهم است

اگر صدای اذان را که میشنوی میشتابی به سوی نماز

اگر حتی از خودکار محل کارت ذره ای برای کارهای شخصی ات استفاده نمیکنی

اگر از غم یک انسان حتی اگر ان سر دنیا باشد غمگین میشوی

اگر با همکلاسی های جنس مخالف گرم نمیگیری

اگر.....

یادمان باشد که تو نه املی و نه متحجر

تو هنرمندی.....

هنر اینست که میتوانی متفاوت باشی

 

همرنگ جماعت شدن را همه بلدند....

 

 




تاریخ : شنبه 93/10/27 | 2:56 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

سرخوش ز علی رهبر عرفانی خویشم

شوریده دل آن مه ایمانی خویشم

بعداز سفر روح خدا در شب غربت

دلبسته به استاد خراسانی خویشم

سرباز شدم در ره دلداری دلدار

خرم دل و جان زین ره دلداری خویشم

یک چند پشیمان نشوم زین عمل خویش

ورنه که پرشان ز پریشانی خویشم

گفتند این قافله سرمی آید اما

من پشت سر رهبر طوفانی خویشم

تا کور شود چشم عدو و سر فتنه

جان میدهم و شاد ز جانبازی خویشم

آخر تو دهی اسلام به صاحب

من یاور استاد خراسانی خویشم

 

 

 

 




تاریخ : شنبه 93/10/27 | 2:46 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک