سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

 

آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم

دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد

جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم

می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد

اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم

برگشتنت در قلب های مرده مردم

همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم

جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت

مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم

در باور کوتاه این مردم نمی گنجد

وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری

یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم

آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن

در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم

کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو

زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم

تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا

از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

 

اقا بیا.....

گل تقدیم شمااللهم عجل لولیک الفرجگل تقدیم شما

 

ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ

 

دلتنگم آقا ؛ دلتنگ دیدنت ؛

دلتنگ شنیدن صدای انا المهدی ات ...

تا کجای عمر باید هر شب درانتظار تو ستاره بشماریم

تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلتها باشیم یامولا !

بیا که سقف آسمان زندگیمان را

ابر جهل و فساد پوشاند !بیاکه زمین تشنه باران است !

 بیا که جگرهایمان را فراقت رنگ سرخش را باخته است

 بیا از درون سوخته ایم مولا بیا ای مرهم دلهای خسته !





تاریخ : چهارشنبه 94/4/31 | 3:27 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

گل تقدیم شمالذت عبادتگل تقدیم شما


سال 60،در اشنویه،مسئول پایگاه بودم،

بسیجی سیزده ساله ای داشتم بنام فاطمی که نماز شبش ترک نمیشد

شبی اورا کشیدم و گفتم:

شما هنوز به سن بلوغ نرسیده ای،نماز های پنج گانه هم بر شما واجب نیست.

چه رسد به نماز شب که مستحب است

گفت:میدانم برادر جابر،منتها این برای کسی ست که بالاخره مکلف میشود

من عمرم به دنیا نیست،رفتنی هستم و نمیخواهم لدت عبادت را نچشیده بروم

او چند روز بعد در درگیری با نیروهای دشمن شهیدشد

کتاب سیزده ساله ها/196




تاریخ : یکشنبه 94/4/28 | 1:33 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

 نوشته ی سوزناک یک شهید در دست خود :

... اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ؛

داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم ،

معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.

جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته

شده بود ،،،

با خوندنش مو به تنم راست شد !!!

روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود :

" مادر ! من از تشنگی شهید شدم !..... "

" السلام علی انصار الحسین علیه السلام "

 


شهیدآوینی:

اگرخداوندمتاع وجودتورا خریدنی بیابد

درهرکجا که باشی

ودرهر زمان

توراباشهادت برمی گزیند...

 

اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

 

"شهید آوینی*

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.

اصلا با راننده درباره مقدار کرایه

صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم

اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…!

جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!

نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!

اما خبری از پول نبود… 

به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت

که پول همراهم نیست، چیکار میکردی ؟!!

گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق براش افتاده…!!!

یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت

و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی ، می رسونمت … .

خدای من!

من مسیر زندگی ام رو با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم

اما الان هرچه نگاه می کنم ، می بینم هیچی ندارم، خالیه خالی ام …

فقط یک آه و افسوس که مفت عمرم از دست رفت …

خدایا ما رو می رسونی؟؟؟

یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مون میکنی؟؟؟

الهی و ربی من لی غیرک ....

حدیث قدسی :

خداوند متعال : اگر بنده گان گناهکارم میدانستند

که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق میمردنند .

 

[ میزان الحکمه / ج4/ص2797 - المحجه البیضا/ ج7/ ص62]




تاریخ : دوشنبه 94/4/22 | 4:30 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

خدایا ، کاش....

 آخر دیکته پرغلط زندگی ام بنویسی : 

"با ارفاق ، شهادت"

 

از قرآن بپرس:

برای تمرکز حواس در عبادت و احساس آرامش بیشتر چه باید کرد؟

چه زمانی برای دعا و مناجات با خدا مناسب‌تر است؟ 

 

إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا (6)

قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام‌] راستین‌تر است.

سوره مبارکه مزمل – آیه 6

گل تقدیم شما***گل تقدیم شما

از عارفى پرسیدند : از این همه دعا به درگاه خداوند ، چه بدست آورده ای ؟ 

جواب داد : هیچ ! اما ، بعضی چیزها را از دست داده ام ! 

خشم ، نگرانی ، اضطراب ، افسردگی ، احساس عدم امنیت ، ترس از پیری و مرگ.

همیشه با بدست آوردن نیست که حالمان خوب میشود گاهی با از دست دادنها ، 

خیال آسوده تری داریم

 

 

..

 

رهبر  فرضانه انقلاب:

مراقب باشید!

اینکه خدا باب توبه را باز کرده،خیال نکنید گناه،چیز کم و کوچکی است.

همین دروغگویی و غیبت،

همین ظلم کردن -ولو با یک کلمه- گناهان کوچکی نیست.

لازم نیست که انسان سالهای متمادی غرق گناه باشد تا احساس گناه کند.

یک گناه هم،یک گناه است.

 

75.10.28




تاریخ : شنبه 94/4/20 | 1:47 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

ماهی که پشت ابر باشد دل پذیر است

لبخند دختر چادری ها بی نظیر است

من چشم های سر به زیری دارم اما

تنها برای دیدن چشم تو خیره است

هوا گرم است

در خیابان با زبان روزه راه میروی

زیباترین تندیس را باید به تو بدهند بانوی صبر

این حرارت را تحمل میکنی و سیاهی چادرت را

به رخ شراره های اتشین این شهر میکشی

و بی صدا داد میزنی که رضای خدا را به تمام سختی ها میخرم و رضای خدا رضایت توست

***

نهفته باش

آرام از کنارت می گذرد،بی صدا...بدون جلب توجه....

سیاهی رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او....

صورتش را نمی بینی،اما در مقابل اویی.

اوست که با سکوت،

با تو حرف می زند و به تو می آموزد....اگر اهلش باشی.

در اوج کرامت هست و تندیس متانت...

نزدیک اما دور از دسترس....

بی عشوه ولی دلربا....

اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی.

هر خار و خسی عاشق نمی شود و زیبایی اش را هر کسی لمس نمی کند.....

او بیش از انتخاب شدن انتخاب می کند و بیش از معشوق شدن عاشق می شود.....

با زیرکی گویی عقل را از کنار دیو هوس می رباید.....

او همان دختر عفیف و در پس برده ی حجاب است....

***

بـــــــرای تو و چادرخاکی اتــــــــ می نوسم بانو

برای تویی که من زیر بیرقتــــــــــ گام بر میارم و نفــــــــــس میکشم

برای کسی که سیاهــــــــی چادرم را از او به وام گرفته ام

برای اویی که به من عفافـــــــــــ آموخته

برای کسی که درد جانکاه تازیانه و میخ در را تحمل کرد اما چادر سیاهـــــــــش از سرش نیفتاد

برای کسی که حتی بعــــــــتد از وفاتش هم به فکــــــــــــر حجابش بود

مادر

این شبــــــــــ های بی تو سختـــــــــ می گذرد؛خیلی سختـــــــــ

از تو می خواهم

به من

و به همه ی دختران سرزمینم

عفاف هدیه کنی

 

که زیباترین نشان و یادگاری توستــــــــــ




تاریخ : شنبه 94/4/20 | 1:19 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

 

گل تقدیم شماامیرالمؤمنین علی(علیه السلام)صحنه مرگ راچنین بیان می فرمایندگل تقدیم شما

درلحظه ی مرگ اطراف بدن شل می شودرنگ می پرد.

مرگ می آید.زبان می گیرد.انسان هنوزمی بیندومی شنود ولی قدرت حرف زدن ندارد.

فکرش کارمی کند.باخودفکرمی کندکه عمرش رادرچه راهی صرف کرده

وایامش راچگونه سپری کرده است؟درآن لحظه ازاموال وثروت هایی که

درطول عمرش جمع کرده یادمی کندوباخودمی گوید:این اموال راازچه راهی بدست

آورده ام اکنون حسابش بامن است و بهره اش بادیگرانُ ولی مامورمرگ

همچنان روح اوراازاعضای اوجدامی کندتازبان وگوش هم ازکارمی افتدو

فقط چشمانش می بیندوبه اطراف خودنگاه می کندوتلاش ووحشت

حرکت اطرافیان خودرامشاهده می کند.دیگرنمی شنودوحرفی هم نمی زند.

درلحظه آخرروح ازچشم هم گرفته می شودواومانندمرداری درمیان

دوستان وبستگان می افتد, پس ازاندکی اورابه خاک سپرده ازاودورمی شوند

واورابه دست عملش می سپارندوبرای همیشه ازدیدارش چشم می پوشند.!

نهج البلاغه ، خطبه 109, بند5




تاریخ : شنبه 94/4/20 | 1:10 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

عکس:گل های نرگس با ساحل

 

سلام علیکم خدمت تمام بزرگواران مطیع امرِ رهبریگل تقدیم شما

فکر کنم دیگه استراحت و تنبلی در عرصه جنگ نرم کافی باشه...

خب هرچند هنوز هم به شدت حالم بده،ولی خب ترجیح میدم انکار کنم و 

بقیه راه رو ادامه بدم

در این مدت خیلی ممنونم ، دعای خیرتون پشت سرمون بود

و شرمندم که خیلی هارو نگران کردم،

ولی خب ممکنه بازم این نگرانی ها در آینده بیشتر باشه

چون ممکنه دیگه هرگز نتونم تایپ کنم و فرصت زندگی گرفته بشه از این حقیر

اینو گفتم که فکر نکنید تموم شده نگرانی ها،چه بسا شروع شده

چند روز دیگه هم باید سیستم رو باز کنم برای جابجا شدن منزل،

که اونم ممکنه چند روزی تاخیر در گذاشتن مطلب داشته باشه

خیلی مطالب رو دستم تلنبار شده،به حدی که به این فکر میکنم که چیکارشون کنم؟

بگذریم،به اندازه کافی زحمت دادیم،

به امید خدا از امروز بصورت جدی شروع بکار میکنم،

البته بازم با دعای خیرشما

در پناه حق باشید،یافاطمه ی زهرا(سلام الله علیها)




تاریخ : شنبه 94/4/20 | 12:55 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

 

امشب...

اقا تاصبح نخوابید..

امشب اقا هی میاد بیرون میگه انا الیه راجعون

امشب دیگه چاه صدای مردخدارونمیشنوه که میگفت الاای چاه یارم راگرفتند

گلم باغم بهارم راگرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

تمام داروندارم راگرفتند

امشب چشم یتیمای کوفه به درخشک شد اما پدر مهربان نیامد

اقابمیرم برای دلت..

دودل بودی...

یه دلت شاد بود ک میرفتی پیش فاطمت

یه دلت غمگین زینبت بود

اقاجان مولای من

حسن به کنار

حسین به کنار

زینب به کنار

گوشه ی اتاق یل ام البنین نشسته داره به فرق شکافتت نگاه میکنه

هی زیرلب میگه

وای پدرم وای پدرم

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

شبهای قدر امد وتقدیر وسرنوشت

سرخوش دلی که به بنامش خطی نوشت

سالی گذشت! مرکب عمرم کجارود؟

دوزخ مکان ومقصد من گشته یابهشت؟

به امید برآورده شدن حاجات

،،،،،،،،،،،،

امشب از آسمان،باران انا انزلناه بر فرق زمین می بارد....

نمیدانم امشب بهانه ی اولین اشکت چیست؟....اما اگر برای آخرینش بهانه نداشتی منو دعا کن....

حالم خوب نیست،

ان شاءالله امشب با صدای دلنشین حاج آقا ارضی یکم آروم بگیرم،کاش..

بنده رو هم در این شب های قدری که میگذره از دعای خیرتون محروم نکنید

یاعلی مدد

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com



تاریخ : سه شنبه 94/4/16 | 6:18 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

-حر بن یزید ریاحی-

اولین کسی بود که آب را به روی امام بست و اولین کسی شد

که خونش را برای او داد.عمر سعد اولین کسی بود که به امام نامه نوشت

و دعوتش کرد برای آنکه رهبرشان شود و اولین کسی شد

که تیر را به سمت او پرتاب کرد.

کی می‌داند آخر کارش به کجا می‌رسد؟دنیا دار ابتلاست.

با هر امتحانی چهره‌ای از ما آشکار می‌شود،

چهره‌ای که گاهی خودمان را شگفت‌زده می‌کند.

چطور می‌شود در این دنیا بر کسی خرده گرفت و خود را ندید؟

می‌گویند خداوند داستان ابلیس را تعریف کرد تا بدانی که نمی‌شود به عبادتت،

به تقربت، به جایگاهت اطمینان کنی.

خدا هیچ تعهدی برای آنکه تو همان که هستی بمانی، نداده است.

شاید به همین دلیل است که سفارش شده،

وقتی حال خوبی داری و می‌خواهی دعا کنی،

یادت نرود عافیت و عاقبت به خیری‌ات را بطلبی.

 

مرحوم دولابی.




تاریخ : سه شنبه 94/4/16 | 6:8 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

دوباره سه شنبه می آید؛ 

و دلم...

هوای جمکران میکند...

مولای من !

چقدر دیر میگذرند این لحظه های چشم به راهی 

و این ثانیه های انتظار...

مهربانا !

تا کِی بگویم که دلم برایتان تنگ شده است!؟

اما باز هم چشمم به نگاه پُر از مهر شماست!

راستی مولا جان !

مرا ببخش که گاه گاهی یادِ شما میکنم ؛ 

اما شما ...

همیشه به یادم هستید 

و برایم دعا میکنید!

باز هم برایم دعا کنید که جز شما

به کسی دل نبندم ...

 و تمام وجودم تنها و تنها ، سرشار از عشق به شما باشد...

و من آرزویم فقط این باشد که؛ 

تمام هستی ام را فدای شما کنم...

" بأبی أنت و أمی و نفسی لک َ الوِقاء و الحمی "

اماما !

دلهای جمکرانی را دریاب!


 

گل تقدیم شمااللهم عجل لولیک الفرجگل تقدیم شما




تاریخ : سه شنبه 94/4/16 | 6:6 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک