سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمه الله

ان شاءالله چهارشنبه راهی جنوب میشم

و پنجشنبه میرم نجف کربلا

خداروشکر امروز مثل یه معجزه که یه داستان داره از تهران ویزا گرفتیم

دنبال کارای خریدم،

همه ی کارها هنوز مونده...

التماس دعا دارم بزرگواران

حالم خیلی خرابه...

اگه برنگشتیم حلالمون کنید...

دعاگوی همه هستم

یاعلی مدد

 




تاریخ : شنبه 94/8/23 | 2:45 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

خدا کند که شبی اشک یارمان باشد

نگاه حضرت باران، قرارمان باشد


برای آتش هجران کمی ببارد اشک

زمان، زمان ظهور نگارمان باشد


دو قطره اشکِ روان هم برایمان کافیست

سند برای رهایی ز نارمان باشد


خدا کند که به پایان رسد خزان دیگر

شمیم عطر قدومش بهارمان باشد


خدا کند سحری در میان رؤیاها

برای لحظه ای آقا کنارمان باشد


برایمان، کمی از روضه مگو گوید

که مرهمی به دل و حال زارمان باشد


میان خلوت شب بعدِ ذکر ثارالله

دعا برای فرج ،خیر کارمان باشد


خدا کند که انَاالمهدیَش رسد بر گوش

وَ مُهر خاتمه انتظارمان باشد

 





تاریخ : پنج شنبه 94/8/21 | 12:14 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

.

 

+دلنوشته...

 

فرقی نمیکند متولد چه سالی هستی

عاشق شهادت که باشی دنیا برایت تنگ میشود..

دنیا برایت میشود مانند یه قفس که دیگر جای ماندن نیست 

اما

امان از روزی که در این قفس نفس هایت به شماره افتاده باشد 

ولی اذن رهایی ندهند تو را

بگویند هنوز برایت زود است

در آن لحظه گویی تمام کائنات را بر سرت آوار میکنند 

درآن لحظه نفس هایت به زور بالا می آیند

کاش روزی به ما هم بگویند که نوبتمان شده برای رهایی از این قفس دنیوی..

آه!!

چقدر سخت است عاشق باشی و جا بمانی..


بزرگواران نزدیک به یه هفته هست حالم خوب نیست

محتاج دعاهای شماهام....



تاریخ : پنج شنبه 94/8/21 | 12:12 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.




هوا آفتابی بود ، ولی هوای دلهامان همه ابری بود....

جایی باران زد و جایی رعد و برق ....

جمعی پرواز کردند و جماعتی پروا ز پرواز....

عده ای شهید شدند و عده ای حسرت به دل ماندند ....

خدایا ....

دلم همواره ابریست،

باران دیگری نازل کن

و از جمع حسرت به دل ها به کاروان شهدا برسان ..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+دلنوشت

خدایا چقدر باید توی قنوت هام بگم

اللهم ارزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک بحق فاطمه الزهرا؟

تنها دوچیز آرزومه

تنها دو چیز

یکی ظهور آقام 

یکی شهادت...

خدا ازت خواسته ی دیگه ندارم....

خدا چقد باید زار زار بعداز نماز هام گریه کنم که من چرا هنوز نیومدم پیشت؟

هنوز پرواز نکردم

هروقت صلاح دونستی اجازه بده بیام پیشت..

منم خودمو برای دیدار تو حاضر میکنم...

امیدوارم زود اجازه بدی بیام پیشت..

چون طاقت دوری رو ندارم...

اللهم ارزقنا شهادت




تاریخ : شنبه 94/8/16 | 2:43 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

..

 



پــرنــده ! دعــــا کــن کــه طــاقــت نــدارم‏ـ

بــراى پــریــدن شــهــامــــت نــدارم‏ـ


چگـونه نمـانم کـه حـتى کمى هم‏

به چشمان پاکت شباهت ندارم


صدا می زنی نام من را ولیکن

زبــانى بــراى اجـابــت نـدارم‏ـ


ببین از تو پنهان نباشد که حتی

بـراى پـریـدن لـیـاقــت نـدارم‏


چـگـونـه بـگـویـم بـرایت بـرادر

"مــجـالى بـراى شــهـــادت نــدارم"

 

+دلنوشت

چه زیباست خط به خطشو  بخونی و  خون گریه کنی و افسوس بخوری که هنوز همینجایی

هنوز پرواز نکردی

هنوز لیاقت پیدا نکردی

 اونقدر گناهات زیاد شدن که قدرتی برای ادامه نداری...

دوستان التماس دعا.....

 

 




تاریخ : جمعه 94/8/15 | 11:7 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

..

 

 

 

 

" یــا صاحـــب الـــزمــــان "


آقای مـن !

مــولای مـن !

از قـدیــم گفته انـد :

" خلایـــق هــرچه لـــایــق " بی راه نگـــفـته انــد .

اقرار مـــی کنیم هنوز لیـــاقت حضور در محـــضر شما را پیدا نکرده ایــــم

که اگرغیـــر از این بـــود

هم اینـــک در زمان ظهـور و در حـــضور شما به سرمی بردیـــم .

" از ماســت که برماســــت "

آری، ما مـــستحق بلــــای غیبـــتیـم ؛

سزاوار چنــیـن سرنوشــتی هستـــیم ؛

تــو را نخواســته ایم ؛ به بی امامـــی " عــادت " کـرده ایم ؛

هنــوز باورمان نــشــده


" تا نیایی گره از کـار بشر وا نــشــود "

 





تاریخ : جمعه 94/8/15 | 11:0 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

.

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

[اشک...]

(...چه جالب! همه بچه هیتی ها تاروضه شروع نشه اشک از چششون نمیاد?

اما علی تا میومد تو هییت گریش میگرفت?

حالا حتی وسط سخنرانی یا قبل روضه...)

یه بار مشهد بودیم هییت گرفته بودیم وسخنران داشت صحبت میک

رد که علی اومد نشست تو هییت و همین طور اشک گوله گوله از چشاش میریخت...

روضه شد صدای شیون هم بهش اضافه شد...

سینه زنی شد علی همچنان اشک میریخت...

مجلس تمام شد علی هق هق گریه میکرد...

اصلا همه حواسشون به اون بود?

یهو در یه حرکت خود جوش حمله ‌ور شدن سمت علی

؛ ((بسهدیگه! خفه شدیم اینقد گریه کردی! ای مرض و اوهو اوهو...))

بچه ها شروع کردن زدن!

بعدش شرو ور گفتن? بعدش خندیدن و...

خلاصه هر کاری بلد بودن کردن و همه باهم گفتن أااااااااه (!!)

و همه با هم گذاشتن از مجلس رفتن بیرون! 

میدونید چرا؟ چون تمام این مدت همچنان اشک میریخت...

‌و این همه اشک و از کجا میاری آخه؟

میگفت این که چیزی نیست یکی دیگه رو میشناسم بهش لقب دادم پدر اشک!

گفتم یا ابالفضل! اگه تو اینی ببین اون چیه؟

بعد از شهادتش فهمیدم این لقبی بود که یکی از بچه ها به خودش داده بود...

ای دل غافل!

شهید علی خلیلی

گل تقدیم شماشهید امر به معروف ونهی از منکرگل تقدیم شما

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+دلنوشت

داداش علی

کسی که عکسش توی اتاقمه

کسی که یقین دارم حواسش بهم هست

کسی که موقع مطالعه کردن مدام عکسش جلومه

و گاهی هم وسط مطالعه میزنم زیر گریه

براش درد دل میکنم

و او همچنان میخنده...

داداش میشه سرنوشت منم مثل تو بشه؟

داداش علیِ من

همیشه حضورت رو احساس میکنم

امیدوارم این  جامانده  رو فراموش نکنی

امیدوارم خواهرت رو تنها نذاری..

امیدوارم رفتی پیش ارباب برای شهادت من هم دعا کنی...

داداش مراقب خودت باش

هرچند جات امنه...

بیشتر وقتتو نمیگیرم...


خواهرت:

جامانده شهادت..




تاریخ : پنج شنبه 94/8/14 | 3:9 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

 

.

 

 

گل تقدیم شماامام خامنه ای حفظه الله:گل تقدیم شما



من میخواهم به شما جوان ها عرض کنم،

شما برای اینکه ایران اسلامی را بسازید،

یعنی هم ملت و میهن عزیز و تاریخ تان را سربلند کنید،

هم وظیفه خودتان را در مقابل اسلامِ با عظمت انجام دهید باید بیدار باشید،


باید هوشیار باشید،باید در صحنه باشید،


باید بصیرت را محو کار خودتان قرار دهید


مواظب باشید دچار بی بصیرتی نشوید




تاریخ : پنج شنبه 94/8/7 | 3:58 عصر | نویسنده : شهیده | نظر

.



عاشقی دردسری بود نمی دانستم

حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم


 پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم


 آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمیدانستیم


 آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمیدانستیم


 اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم


تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا؟

آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا


رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید؟

عرض کردیم نبودی و سحر طول کشید


ما برای خودمان اینهمه گفتیم بیا؟

نذر کردیم به پای تو بیفتیم بیا


تو طبیب دل غمدیده ی مایی آقا

ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا


مگر اینکه تو بیایی و حیاتم بدهی

مگر اینکه تو از این وضع نجاتم بدهی


از به خود آمدن این قافله را گم کردیم

وای بر ما پسر فاطمه را گم کردیم


دست برداری از این غیبت طولانی اگر

من به پای تو بریزم طلبی جامی دگر


از تو دنبال تو بودن نکند سهم من است؟

فقط از هجر سرودن نکند سهم من است؟


من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد

صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد


بخدا منتظر آمدنت میمانیم

پای این عشق اویس قرنت میمانیم


تو دلت بیشتر از ما تب هجران دارد

سحر وصل همیشه شب هجران دارد


تا به اندازه ی شمعی که ز سر میسوزد

پر پروانه به امید سحر میسوزد


خیر از جمعه ندیدیم به ولعصر قسم

بی تو ما طعنه شنیدیم به ولعصر قسم


اگه چشماتون بارونی شد ماروهم دعا کنید


 

.



کاش میشد که در این جمعه توافق بکنیم

لغو تحریم ز هجران تو گردد به جهان



گل تقدیم شمااللهم عجل لولیک الفرجگل تقدیم شما




تاریخ : پنج شنبه 94/8/7 | 3:48 عصر | نویسنده : شهیده | نظر


قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت

حتی به قدر ِ نیم نگاهی ببینمت


تکلیفِ بیقراری این دل چه میشود؟!!!

اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت...


ای کاش یک سه شنبه شبی قسمتم شود

در راهِ جمکران سر راهی ببینمت


یا که مُحَرَمی شود و بین کوچه‌ای

در حالِ کار ِ نصبِ سیاهی ببینمت


آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من

سرگرم میشوم به گناهی ببینمت


با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم

بر این خیالِ کهنه یِ واهی. . . ببینمت!


دارم یقین که روز ِ وصالِ تو میرسد


اللهم عجل لولیک الفرجللهم عجل لولیک الفرج 




تاریخ : چهارشنبه 94/8/6 | 6:50 صبح | نویسنده : شهیده | نظر

  • paper | فارسی بوک | ماه موزیک